است منافاتى وجود ندارد ؛ زيرا علّت « شق القمر » آن بوده است كه برخى از مشركان از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خواسته بودند معجزهاى به ايشان نشان دهد . آن حضرت نيز شقالقمر را نشان داد و خداوند متعال چنان كرد كه هركس در مكه و اطراف آن بود ، اين پديده را ببيند و پيامبرى او را با توجه به معجزهاى كه از وى خواسته شده بود ، تصديق كند . برخى مشركان در اين مورد ترديد كردند و آن را جادو شمردند و برخى نيز صحت آن را به عهدهء مسافران ( و نظر ايشان ) گذاشتند . مسافران نيز در بازگشت ، اظهار كردند كه دو نيم ماه را ديدهاند . به طورى كه ماه در همهء اطراف مكه - به گفته قطب حلبى - چنين ديده شد .
قاضى عياض از سمرقندى ، از ضحاك نقل كرده كه ابوجهلبن هشام بود كه گفت :
اين از قبيل جادو است و هم او گفته است : سراغ مردمان در اطراف بگيريد و ببينيد كه آيا آنها ( شقالقمر را ) ديدهاند يا خير ؟ آنان گفتند كه ماه را دو نيمه شده ديدند . در اينجا آن لعين كافر ( ابوجهل ) گفت : اين جادوى هميشگى است . به همين مضمون روايتى در مسند ابوداود طيالسى هم نقل شده ؛ زيرا از حديث ابنمسعود در آنجا آمده است : در زمان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ماه دو نيم شد . قريش گفتند : اين سحرِ ابن ابىكبشه است . و مىافزايد :
گفتند ببينيد كه مسافران چه مىگويند ؛ چرا كه محمد نمىتواند همهء مردم را جادو كند .
مسافران نيز آمدند و همان خبر را نقل كردند .
دو پاره شدن ماه براى پيامبر صلى الله عليه و آله از معجزههاى درخشان و متواتر است ؛ زيرا در قرآن كريم بدان اشاره شده است .
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ . . .
در سنت صحيحه نيز ، حديث انس و ابنمسعود و ابنعمر و ابنعباس آمده و حديث همگى آنها در صحيح مسلم موجود است « 1 » و از حديث على بن ابىطالب [ عليه السلام ] و جبيربن مطعم و حذيفة بن يمان نيز شقالقمر روايت شده و اين كه بسيارى از ملحدان ، موضوع شقالقمر را بعيد دانسته و نفى كردهاند ، ملاك نيست . اين كار آنها در جهت شقاوت و مفسده جويى و انكار مسألهاى عينى و متواتر در نقل است و امكان آن نيز از نظر عقل ، غير ممكن نيست .
هامش
( 1 ) - نك : صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 2158 ، شمارهء 2800 ( 48 - 43 ) .