وجه استدلال اين كه در آن سال ( امام جماعت ) حنبلىها حضور نداشته ، آن است كه سلفى ، نامى از او نياورده و از امام ( جماعت ) زيدىها ياد كرده است و اگر حنبلى در آن زمان وجود داشت ، حتماً نام او را مىآورد ؛ زيرا نسبت به امام ( جماعت ) زيدىها اولى است . نيز مطلبى ديدم كه نشان مىدهد او در سالهاى 540 حيات داشته است . در اصل اين كتاب آن مطلب را آوردهام .
يكى از متعصبان ضد حنبلى ، حطيم آنان را در مكه بركَند ؛ چرا كه ابومظفر نوادهء ابوالفرجبن جوزى در كتاب خود « مرآة الزمان » ، پس از بيان مطلبى دربارهء مرجان ، خدمتكار مقتفىِ عباسى « 1 » از قول وى نقل كرده كه گفته است : مىخواهم ريشهء مذهب حنبلى را براندازم ؛ زيرا وقتى به حج رفت ، حطيم « 2 » را كه در مكه متعلق به آنها بود ، از جا در آورد و امامت ( جماعت ) آنان را باطل اعلام كرد .
هامش
( 1 ) - ابوعبداللَّه حسينى المقتفى لأمراللَّه درسال 530 ه . خلافتش مورد بيعت قرارگرفت وتاسال مرگ ( 555 ه . ق ) خليفه بود .
( 2 ) - ابنجبير اندلسى ، حطيم را اينگونه معرفى كرده است : « حطيم دو تكه تخته است كه به موازات يكديگرقرار داده شده و با تكه چوبهايى به هم متصل شدهاند و در بناى نسبتاً مرتفعى كه با گچ ساخته شده ، قرار داده مىشدند تا از روى آنها و به كمك چنگكهايى كه قرار داده شده بود ، قنديلهايى شيشهاى آويزان كنند . » رحلهء ابنجبير ، ص 79