با وى در ميان گذاشته شد ؛ بسيار خوشحال شد و پاسخ بسيار زيبايى متناسب با اعتمادى كه معظم له به ايشان ابراز فرموده بودند ، ارسال كرد .
اين بزرگداشت ، پويايى و نشاط فزايندهاى در وى برانگيخت و او را به تحرك تازهاى در راه " تقريب " و حتى بازگشت مجدد به " قاهره " براى از سرگيرى فعاليتهاى " دارالتقريب " واداشت ، ولى حادثهء تصادف ، به زندگى مردى كه در عصر كنونى يكى از شخصيتهاى برجسته " تقريب " شمرده مىشود ، پايان داد .
رابطهء من با " علامه قمى "
رابطهام با " آيت الله قمى " و جنبش " تقريب " ، فوقالعاده استوار و پايدار بوده و به حدود نيم قرن پيش از اين يعنى زمانى بازمىگردد كه طلبهء جوانى در حوزهء علميه قم بودم ، در آن زمان ، تمام توجهم به پيگيرى مطالب مجلهء " رسالة الاسلام " صادره از سوى " دارالتقريب قاهره " منعطف بود كه - در شرايط بسيار بد و سرشار از تعصبى كه بىشباهت به قرون وسطا نبود - اقدام به ترجمهء مطالب آن و انتشارشان در مجلهء " مكتب اسلام " - تنها مجلهء ارگان رسمى حوزهء علميه قم - و سپس مجلههاى " نور دانش " و هفتهنامهء " وظيفه " كه در تهران منتشر مىشد ، مىكردم .
از ديگر سو بيشتر مقالات منتشر شده در اين موضوع در ايران را همراه با پاسخها و پيامدها و شمارههايى از مجلات صادره از تهران وقم براى " آيت الله قمى " در قاهره مىفرستادم كه البته با ستايش و تشويق فراوان ايشان روبهرو مىشد و همواره مطالب بيشترى از من مىخواست .
* * * هنوز هم خاطرهء نخستين نامهاى را كه از آن جناب برايم رسيد و تاريخ 30 ذىالحجهء 1381 . ق را داشت ، به ياد دارم . پس از آن نامههاى فراوانى ميان ما رد و بدل شد كه جملگى به زبان فارسى بود و همچنان آنها را نگهدارى مىكنم ؛ كه البته بىمناسبت نديدم شمارى از آنها را عيناً براى مزيد فايده منتشر سازم كه بهدنبال اين