شود كه جز اصلاح نمىخواهد ، حال آنكه تنها به دنبال پيچيدگى و لجاجت و پافشارى بر باطل است ، برحذر مىدارد . خداوند همه چيز را مىداند و هيچ چيزى - در زمين باشد يا آسمانها - بر وى پنهان نمىماند ؛ جمله چهارم ، جمله پايانى است كه خداوند ميوه اين فراخوان را فرارويمان قرار داده ، مىفرمايد : « باشد كه با شما بخشايش آورند . » بخشايش نيز چيزى جز هموار ساختن راه براى رهروان چنين راه مطلوب و شايستهاى است .
فراخوان " تقريب " نيز در اساس ، شيوه و ثمرات آن ، چنين است . ايدهء " تقريب مذاهب اسلامى " ، به معناى وحدت بخشيدن به مذاهب اسلامى نيست به اين معنا هم نيست كه هر مسلمانى از مذهب خود رويگردان شود . ايدهء وحدت بخشيدن به مذاهب يا ادغام آنها در يكديگر ، ايدهء نابخردانه و بر خلاف عقل و ضد طبيعت بشرى است ، همچنانكه رويگردان ساختن مسلمانان از مذهب خود تحت شعار " تقريب " نيز گمراهسازى است .
ايدهء " تقريب " آنچنانكه پيشگامان آن توضيح دادهاند و آنگونه كه بايد باشد ، يادآورى نقاط فراوان اشتراك مسلمانان است كه اتفاقاً همگى در اصول دين و شالودههاى آناست . حال آنكه نقاط اختلافى ، فرعى هستند و هرگز نبايد باعث دورى يا پراكندگى مسلمانان شوند . بنابراين گرد آمدن بر ايدهء " تقريب " بايد بر پايهء بحث و قانع كردن و قانع شدن باشد تا بتوان با سلاح علم و بحث و دليل ، با انديشههاى خرافاتى و طفيلى كه جز در پرتو ابهام و رمزآلودگى و فضاهاى تيره و تار امكان حيات ندارند ، به جنگ و مبارزه پرداخت .
" تقريب " - آنچنانكه ما مىفهميم - فراخوانى به آشنايى با وجوه اشتراك و گردآمدن پيرامون موارد اتحّاد ، نزديكى و نشانههاى پيوند برادرى مسلمانان با يكديگر است و اينكه علماى مذاهب اقدام به مبادلهء معارف ، مطالعات و پژوهشهاى خود كنند تا با آرامش علماى روشن بين و دورانديش - كه تنها چيزى كه دنبالش هستند ، ديدن و شناختن و گفتن و تأليف است - همديگر را بشناسند . ايدهء " تقريب " مذاهب در پرتو
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 485
مساهمون: خسرو شاهى
ص٤٨٥