گفته كه رسول خدا ( ص ) فرمود : دو گروه از امت من هستند كه بهرهاى از اسلام ندارند يكى افراطيها و ديگرى قدريها .
و الكشى در رجال خود از ايشان ( امام صادق ( ع ) ) روايت كرده كه به يكى از اصحابشان فرمودند : به افراطيها بگو كه به درگاه خدا ، توبه كنيد كه شما فاسق و كافر و مشرك هستيد . و به بشار شعيرى فرمود : از من دور شو خداى ترا لعنت كند و وقتى رفت امام ( ع ) فرمود : واى بر او مگر نه آنكه آنچه يهوديان گفتند او مىگويد و مگر نه آنكه آنچه مسيحيان گفتند مىگويد و آيا آنچه مجوس ( آتشپرستان ) گفتند مىگويد و ادامه داد كه : به خدا سوگند هيچ كس جز اين نابكار ، خداوند را كوچك نكرده است و افزود : او شيطان و فرزند شيطان است و آمده تا شيعيان را بفريبد . ما در سخن از زندگى آن حضرت ( امام صادق ( ع ) ) ، از برخورد و موضع ايشان با افراطيها ، سخن گفتيم .
از جمله ديگر روشهاى برخورد ائمه با اينان ، اين بود كه همواره پافشارى داشتند كه هيچ گونه رابطه و پيوند ميان ايشان و سران افراطيها وجود ندارد و اعلام مىداشتند كه اين سران ، بر ايشان دروغ مىبستند زيرا افراطيها ، احاديث را خود وضع مىكردند و آنها را در ميان گفتههاى امامان وارد مىكردند زيرا جعل حديث و نسبت دادن آن به ائمه ، از يك سو باعث فراهم آمدن ياران و پيروانى براى آنها مىشد و از سوى ديگر كمكشان مىكرد تا در ويران كردن شرع و مشوه ساختن آن ، موفقتر باشند و همين دو ويژگى ، در دعوت و تبليغات افراطيها ، از همه نمايانتر بود براى همين ، ائمه همواره سعى مىكردند اين جنبهها را افشا كرده و نظر خود را دربارهء افراطيها ، پخش كنند و روايات خويش را در ميان محدثين ، بشناسانند .
در هر حال ، افراطيها كه بر اثر برخورد قاطع و انعطافناپذير امام صادق ( ع ) فعاليتشان ديگر علنى نبود در زمان امام هادى ( ع ) دوباره پا گرفتند و به نظر مىرسد كه آنان ، محيط را در دورهء نوادهء امام صادق ( امام هادى ( ع ) ) براى از سرگيرى و علتى ساختن فعاليتهاى خود مناسب ديدند و اين دعوت آنها ، در ميان دشمنان اسلام آنهايى كه مىخواستند چهرهء ايشان را مشوش كنند و معناى درست امامت را كه خداوند ويژه اين گروه از برگزيدگان خود از فرزندان على و فاطمه ( ع ) ساخته بود ، خدشهدار سازند ، با استقبال روبرو شد .
از جمله آنها على بن حسكة و قاسم بن يقطين بودهاند در روايت محمد بن مسعود
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 482
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٤٨٢