و به يكى از شيعيانش فرمود : برادرت براى چه از تو شكايت مىكند . گفت :
شكايت از اين دارد كه چرا اينهمه در گرفتن حق خود از وى ، اصرار دارم . امام خشمگين نشست و فرمود : مثل اينكه فكر مىكنى وقتى در گرفتن حق خود اينهمه پافشاريش مىكنى به او توهين روا نداشتهاى . به گمانم داستانى را كه خداوند دربارهء مردمى كه بيم بد حسابى داشتند مىگويد اين گونه تعبير مىكنى كه آنها بيم آن داشتند كه خداوند بر آنها ستم روا دارد خير چنين نيست آنها از حساب پس دادن مىترسيدند لذا خداوند آن را بد حسابى ناميد و هر كس از برادرش حساب پس گيرد به او توهين كرده است . و بسيارى از اين پندها و سخنان نغز كه بر ياران خود و ديگران بازمىگفت تا درونشان را از زشتيها و پلشتيها بزدايد و به نيكى ، حق و قيام عليه ستم و ستمكاران ، سوق دهد .
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 307
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٣٠٧