مىشود و اين جمله مثل اينست كه گفته باشد حلال نيست تا مرد ديگرى با او ازدواج كند و عمل جنسى انجام دهد .
از آن گذشته عقد ازدواج از كلمه ( زوجاً غيره ) و عمل آميزشى از جمله ( حتى تنكح ) استفاده مىشود .
و حكمت اينكه خداوند چنين مطلبى را براى جواز ازدواج مجدد با شوهر اول واجب كرده اينست كه از ازدياد طلاق و بازيچه شدن آن جلوگيرى شود چون ميداند كه بر مرد ، مشكل است كه زنش با مرد ديگرى هم بستر شود .
ابو مسلم ميگويد : اين جمله از آيه ، از كنايات فصيح و شگفت انگيز قرآن است يعنى اگر شوهر دوم طلاقش داد
« فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا »
باكى نيست كه بهم بازگردند در اينجا جواز رجوع با جمله ( لا جناح ) بيان شده است .
عقد جديدى ميان زن و شوهر نخستين واقع شده و به حالت اوليه خويش برگردند ( البته پس از تمام شدن عده شوهر دوم ) .
« إِنْ ظَنَّا »
- اگر اميد دارند . بعضى گفتهاند اگر يقين دارند . برخى گفتهاند اگر باور دارند
« أَنْ يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ »
كه در اثر معاشرت ، به احكام خدا عمل كرده و ميان آنها اصلاح خواهد شد و كلمهء
« تِلْكَ »
اشاره به احكامى است كه در ازدواج و طلاق و رجوع بيان كرده است ،
« حُدُودَ اللَّهِ »
اينها اوامر و نواهى خداست ،
« يُبَيِّنُها لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ »
- كه براى مردم دانا بيان مىكند .
علت اينكه دانايان را نام برده ، اينست كه تنها علما و دانايان هستند كه احكام خدا را فهميده و بدان عمل ميكنند و در حقيقت ديگران مورد توجه نيستند .
و ممكن است جهتش احترام و توجهى باشد بدانشمندان مثل اينكه جبرئيل و ميكائيل را از ميان فرشتگان برگزيد و نام ميبرد .
از اين آيه استفاده مىشود كه اگر شوهر ، زن خود را تا سه مرتبه طلاق داد با شرائطى به شوهر اول حلال مىشود از اينقرار :
1 - مرد ديگرى با او ازدواج كند .