گفتند
« قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ »
( گفت يك روز يا بعضى از روز بودم ) چون خداوند او را در آغاز و ابتداء روز ميراند و پس از صد سال در آخر روز زندهاش كرد لذا در پاسخ سؤال او گفت يك روز بودم ولى در همين اثناء او ديد هنوز كمى از روز مانده و خورشيد هنوز غروب نكرده است لذا گفت يا مقدارى از روز .
« بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ »
بلكه در همين جا صد سال ماندى .
« فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ »
به خوراكى و آشاميدنى خود بنگر كه گذشت زمان آن را تغيير نداده و دگرگون نساخته است .
و علت اينكه ضمير مفرد آورده ، اينست كه مقصود ، جنس خوراكى و نوشيدنى است يعنى نگاه كن به خوراكى و نوشيدنى كه ترك كردى كه هيچ تغيير نكرده است و بعضى ضمير را به « شراب » كه اخيراً گفته شده برگردانيدهاند .
ميگويند توشه اين مرد و آنچه همراه داشت عبارت بود از افشره ، انجير و انگور كه هر سه در مدت كم تغيير پذيرند ولى ديد افشره و آب انگور شيره شده و انجير و انگور گويا كه الان چيده شدهاند .
« وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ »
و به الاغت نگاه كن كه چگونه اجزاء و اعضايش پراكنده و استخوانهايش پخش شده است ببين خداوند چگونه زندهاش مىكند و علت اينكه اين وضع را براى الاغ پيش آورد اين بود كه آن مرد بداند كه مدت طولانى و درازى او مرده بوده است .
« وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ »
اينكه درخواست تو را اجابت كرديم و برايت اين وضع را پديد آورديم براى اين بود كه تو را نشانه و دليل براى مردم قرار دهيم تا مسئله زنده شدن مردگان و معاد روشن و ثابت شود .
« وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها »
نگاه كن به استخوانها چگونه آنها را از جا و مكانشان بلند كرده و به جاهاى خودشان در بدن قرار ميدهيم و هر كدام را با ديگر اعضاء تركيب مىنمائيم .
« ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً »
و سپس روى آن را گوشت مىپوشانيم .