تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
خانه‌اش به ضجّه در آمده بودند . گروهى ( از فرشتگان ) به زمين مىآمدند ، و گروهى به آسمان مىرفتند ، گوش من از صداى آهستهء آنان كه بر آنحضرت نماز مىخواندند ، خالى نمىشد تا آنگاه كه او را در ضريح خود به خاك سپرديم ، بنابراين چه كسى به پيامبر ( ص ) به هنگام زندگى و مرگ از من سزاوارتر است ؟ ! » . مؤلّف گويد : گاهى گفته مىشود كه منظور از جملهء « سالت نفسه فى كفّى » در گفتار فوق على ( ع ) وزيدن آخرين نفس است هنگام قطع نفس‌ها . و بعضى گفته‌اند منظور از نفس در عبارت فوق ، خون است ، چرا كه گفته شده رسولخدا ( ص ) هنگام وفات ، خون اندكى قى كرد ، و على ( ع ) آن را گرفت و به صورت خود كشيد ( خداوند به حقيقت معنى اين جمله آگاهتر است ) . شيخ مفيد ( در كتاب ارشاد ) مىگويد : بيشتر مردم در كار دفن رسولخدا ( ص ) حضور نداشتند ، و اين به خاطر گفتگو و نزاعى بود كه ميان مهاجر و انصار در خلافت و جانشينى آنحضرت پيش آمده بود ، و به همين خاطر نماز بر جنازهء آنحضرت نيز از بيشتر آنان فوت شد ، و در آن روز فاطمه ( س ) از بسيارى اندوه ، فرياد مىزد : وا سوء صباحاه : « واى از بدى اين روز ، و چه بد روزى را من صبح كردم ! » . ابو بكر اين سخن را شنيد و به فاطمه ( س ) گفت : براستى كه روز تو بد روزى است ! » . ابن عبد ربّه در كتاب « العقد الفريد » از انس بن مالك نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه از خاكسپارى پيكر مطهّر رسول خدا ( ص ) فارغ شديم ، فاطمه ( س ) با من روبرو شد و فرمود : « اى انس چگونه دل شما قبول كرد كه خاك بر چهرهء پيامبر ( ص ) بريزيد » سپس به گريه افتاد و به نوحه گفت :
يا ابتاه ! اجاب ربّا دعاه * يا ابتاه ! من ربّه ما ادناه
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 334 | الشيخ عباس القمي / محمد محمدى اشتهاردى