تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
پيامبر ( ص ) پيوسته مسلمين را به زيارت قبر حمزه امر مىكرد . و در روايت ديگر آمده : سدير مىگويد : در محضر حضرت امام باقر ( ع ) بوديم و حوادث پس از رحلت رسولخدا ( ص ) را به ياد آورديم كه امير مؤمنان على ( ع ) را خانه نشين كردند ، يكى از حاضران به امام باقر ( ع ) عرض كرد : « پس كجا رفت آن عزّت و شوكت بنى هاشم و جمعيّت آنها ؟ » . امام باقر ( ع ) فرمود : و چه كسى از بنى هاشم باقى مانده بود ؟ جعفر و حمزه كه نبودند و از دنيا رفته بودند ، آرى دو نفر ضعيف و زبون و تازه مسلمان يعنى عباس و عقيل باقى مانده بودند كه گويا او ( عقيل ) از آزاد شده‌ها ( اى رسولخدا در فتح مكه ) بود ، بدانيد سوگند به خدا اگر جعفر و حمزه در كنار عباس و عقيل ، زنده بودند و حضور داشتند ، آنها ( عمر و ابو بكر ) به آن وضع نمىافتادند و زندگى خود را تباه نمىساختند .

اشعارى در سوگ حمزه و شهداى احد

جماعت بسيارى در سوگ حمزه و شهداى احد ، مرثيّه سرائى نموده‌اند ، مانند حسّان بن ثابت در قصيده‌هاى متعدد ، و كعب بن مالك در قصائد بسيار ، و از اشعار قصائد حسان ، شعرهاى زير است .
سائل قريشا غداة السّفح من احد * ماذا لقينا و قالوا من الهرب
و نيز مىگويد :
نشجت و هل لك من منشيج * و كنت متى تذكره تلجج
و در قصيدهء داليّه گويد :
و لقد هددت لفقد حمزه هدة * ظلّت بنات الجوف منها ترعد و لو انّه فجعت حرا بمثله * لرأيت رأسى صخرها يتبدّد قرم تمكن فى ذؤابة هاشم * حيث النبوّة و النّدى و السّؤدد و تراه يرفل فى الحديد كانّه * ذو لبدة شتن البراثن اربد
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى ) — صفحة 221 | الشيخ عباس القمي / محمد محمدى اشتهاردى