مسلمين در آمدند ، يكى از اسيران « شيماء » خواهر رضاعى پيامبر ( ص ) بود ، پيامبر ( ص ) وقتى كه او را شناخت ، عباى خود را براى او در زمين گسترانيد ، و به او فرمود :
دوست دارم در كمال آسايش و احترام در نزد ما بمانى ، و يا اينكه اگر بخواهى به سوى قوم خود باز گردى .
شيماء مراجعت به وطن را برگزيد ، پيامبر ( ص ) او را از لباس و غذا و . . .
بهرهمند نمود و او با دستى پر به سوى قوم خود باز گشت .
ابو طفيل مىگويد : من نوجوان بودم پيامبر ( ص ) را ديدم كه زنى به سوى او نزديك شد ، آنحضرت عباى خود را براى آن زن ، در زمين گستراند و او بر روى آن نشست ، عرض كردم اين زن كيست ؟
حاضران گفتند : اين بانو ، مادرى است كه به پيامبر ( ص ) در كودكى شير داده است .
[ توجّه به اين نكته ، مهم است كه حدود شصت سال از دوران شير خوارگى پيامبر ( ص ) تا جنگ حنين مىگذشت ، و پيامبر ( ص ) به ياد زحمات شصت سال قبل حليمه سعديه ، به او و دخترش محبّت كرد و آنها را آزاد نمود ] .
3 - احترام به ارزشها
امام صادق ( ع ) فرمود : خواهر رضاعى پيامبر ( ص ) را به صورت اسير نزد پيامبر ( ص ) آوردند ، وقتى كه پيامبر ( ص ) او را ديد خوشحال شد ، و فرش خود را براى او بر زمين گستراند ، و او را بر آن نشانيد ، سپس با چهرهاى شاد و خندان با او به گفتگو پرداخت ، و بعد او رفت و برادرش آمد ، پيامبر ( ص ) به او نيز احترام كرد امّا نه مثل آن احترامى كه به خواهرش نمود ، شخصى پرسيد : اى رسولخدا چرا خواهر را بيشتر از برادر احترام نمودى با اينكه برادر ، مرد است .
پيامبر ( ص ) در پاسخ فرمود :
لانّها كانت ابرّ بابيها منه .