روايت شده : پيامبر ( ص ) فرمود : دوست ندارم كه يكى از شما خبر چين باشد و عيبى از اصحاب مرا به من خبر دهد ، چرا كه من دوست دارم وقتى به سوى شما مىآيم ، سينهام ( از كدورت و بدبينى ) سالم و پاك باشد .
4 - پاسخ به يهودى گستاخ
امام باقر ( ع ) فرمود : يك نفر يهودى به حضور پيامبر ( ص ) آمد ، در حالى كه عايشه در نزد آنحضرت بود ، يهودى ( به شيوهء مسخره آميز بجاى سلام ) گفت :
السّام عليكم يعنى مرگ بر شما .
پيامبر ( ص ) فرمود : بر شما باد .
يهودى ديگر آمد و همين سخن را تكرار كرد .
پيامبر ( ص ) به او نيز فرمود : بر تو باد .
عايشه از گستاخى و بى ادبى آن دو نفر يهودى خشمگين شد و گفت :
عليكم السّام و الغضب و اللّعنة يا معشر اليهود ، يا اخوة القردة و الخنازير .
: « مرگ و لعنت و غضب خدا بر شما باد اى گروه يهود اى برادران ميمونها و خوكها » .
هامش
( ) سخن گفتى ، اينك به خدا ايمان بياور ؟ » . اعرابى گفت : من ايمان نمىآورم مگر اينكه اين سوسمار ايمان بياورد ، سپس سوسمار را به زمين انداخت و سوسمار پا به فرار گذاشت . پيامبر ( ص ) فرمود : اى سوسمار ! سوسمار با زبان گويا جواب مثبت داد ، و به يكتائى خدا و نبوّت پيامبر ( ص ) گواهى داد ، اعرابى تحت تأثير قرار گرفت و به پيامبر ( ص ) گفت : « من هنگامى كه نزد تو آمدم ، تو مبغوضترين انسانها نزد من بودى ، ولى اينك تو محبوبترين شخص نزد من هستى و از خودم و پدر و مادرم عزيزتر مىباشى ، گواهى مىدهم كه خدا يكتا و بىهمتا است و تو محمد ( ص ) رسول خدا هستى » . سپس به سوى قبيله خود بنى سليم ، باز گشت و جريان را براى آنها نقل كرد ، و همين باعث شد كه هزار نفر از آن قبيله به اسلام گرويدند ( بحار / ط قديم / ج 6 ص 294 ) مترجم .