3 - گرايش هزار نفر به اسلام
يك نفر باديه نشين از طايفهء بنى سليم در بيابان عبور مىكرد ، ناگاه سوسمارى را ديد كه در برابرش مىگريزد ، آن را تعقيب نمود و سرانجام آن را صيد كرد و داخل آستين خود نمود ، و با شتاب نزد پيامبر ( ص ) آمد وقتى كه نزديك شد ، در برابر آنحضرت ايستاد و با كمال گستاخى گفت :
« اى محمّد ! اى محمّد ! تو جادوگر دروغگوئى هستى كه آسمان سايه نيفكنده و زمين به پشت نگرفته ، كسى را كه دروغگوتر از تو باشى ، تو مىپندارى در جهان خدائى هست كه تو را به سوى سياه و سفيد به پيامبرى فرستاده است ، سوگند به دو بت لات و عزّى اگر ترس آن نداشتم كه خاندانم مرا آدم عجول بنامند ، با اين شمشير آنچنان به تو مىزدم كه كشته شوى و در نتيجه پيشينيان و آيندگان را از گزند تو راحت مىساختم » .
عمر بن خطّاب كه در آنجا حضور داشت برجهيد تا آن باديه نشين جسور را گوشمال دهد .
پيامبر ( ص ) به او فرمود : بنشين .
فقد كاد الحليم ان يكون نبيّا .
: « نزديك است كه انسان بردبار به مقام پيامبرى برسد » .
سپس پيامبر ( ص ) به آن باديه نشين متوجّه شد و فرمود :
« اى برادر بنى سليم ، عربها اين گونه با ما رفتار مىكنند ، و در مجلس ما به ما هجوم مىنمايند ، و با گفتار خشن و درشت با ما سخن مىگويند ، اى اعرابى ، سوگند به خداوندى كه مرا به حق مبعوث كرد كسى كه در اين دنيا به من آزار برساند ، او فرداى قيامت در ميان آتش شعلهور خواهد بود . . . » « 1 » .
هامش
( 1 ) در دنبال اين حكايت آمده : پيامبر ( ص ) به آن اعرابى فرمود : « چه چيز باعث شد كه اين گونه با ما -