و دشمنى مىكرد و براى نبرد با آنحضرت ، انفاق مال مىنمود .
2 - صفوان بن اميّه كه دشمن سخت پيامبر ( ص ) بود .
3 - هبار بن اسود « 1 » كه زينب دختر رسولخدا ( ص ) را ترسانيد و او بر اثر اين ترس ، سقط جنين كرد ، پيامبر ( ص ) خون هبار را به خاطر اين كار ، هدر دانست .
نقل شده كه او به حضور پيامبر ( ص ) آمد و از كار زشت خود عذر خواهى كرد و گفت : « اى پيامبر خدا ! ما مشرك بوديم خداوند بوسيلهء تو ما را هدايت كرد و ما را از هلاكت نجات بخشيد ، از جهل و نادانى من بگذر و من اقرار مىكنم كه كار بدى كردم » .
رسول اكرم ( ص ) فرمود : ترا بخشيدم ، خداوند ترا مورد لطف خود قرار داده است از اين رو كه ترا به اسلام هدايت فرمود .
و الاسلام يجبّ ما قبله
: « اسلام گناهان قبل از خود را ، قطع كرد » .
4 - وحشى قاتل حضرت حمزه ( سلام اللّه عليه ) ، كه نقل شده وقتى او قبول اسلام كرد ، پيامبر ( ص ) به او فرمود : تو همان وحشى هستى ؟ او گفت : آرى ، پيامبر فرمود : به من خبر بده كه چگونه عمويم ( حضرت حمزه ) را كشتى ؟ .
وحشى جريان كشته شدن حمزه را شرح داد ، پيامبر ( ص ) گريه كرد و به او فرمود :
غيّب وجهك عنّى
: « روايت را از من دور كن » .
5 - عبد اللّه بن زبعرى سهمى كه در مكّه به رسولخدا ( ص ) ناسزا مىگفت ، و بسيار به ساحت مقدس آنحضرت دهن كجى مىكرد ، در جريان فتح مكّه فرار كرد ، و بعد به حضور رسولخدا ( ص ) آمد و عذر خواهى نمود ، پيامبر ( ص ) عذر
هامش
( 1 ) هبار برادر حزن ، جدّ سعيد بن مسيّب بن حزن است .