معترضه « 14 » بخواهد او را در ادعائى كه در سابق آيه است
« إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً »
تصديق فرمايد و احتمال دارد دنباله سخن بلقيس باشد به عنوان تاكيد توصيفى كه از پادشاهان كرده است و بيان اين مطلب كه اين كار عادت دائمى پادشاهان است و تقريبا هيچ پادشاهى از اين وصف مبرا نيست . و بنابر هر دو احتمال امكان ندارد وقف در كلمه اذله وقف تام باشد .
اما در آيهء فرقان مثال 4 -
وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا
باز دو وجه موجود است :
وجه اول : امكان دارد
« وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا »
، از سخن ظالم ابى بن خلف باشد و دوستش را كه وى را گمراه ساخته شيطان بنامد زيرا گمراه كردن يكى از اوصاف خاص شيطان است . يا
هامش
( 14 ) - در يك عبارت كه از چند جمله تركيب يافته ، گاه يك يا چند جمله به چشم مىخورد كه بودن آنها ضرورى نيست اين گونه جملات را ، معترضه مىگويند و شعر سعدى در اين باره كه مثال آن را در بردارد مناسب مىباشد :چه خوش گفت فردوسى پاك زاد * « كه رحمت بر آن تربت پاك باد »
ميازار مورى كه دانه كش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش استنبودن جمله « كه رحمت بر آن تربت پاك باد » تأثيرى در رساندن معنى مقصود ندارد و جمله معترضهاى است كه وارد شعر مزبور شده است .