و احتمال ديگر اين است كه : در محل جر صفت براى قوم باشد با اين بيان ( وجدها تطلع على قوم مثل ذلك القبيل الذى تغرب عليه الشمس فى الكفر و الحكم ) خورشيد را يافت به قومى مىتابد مثل آن قومى كه آنان را پشت سر مىگذاشت - هر دو قوم - در كفر و حكم - نظير هم بودند .
و خلاصه همه اين احتمالات اين است كه كاف در اينجا به معنى « مثل » است در حال رفع يا نصب و يا جر ، و بر اساس همه اين اعرابها ، و او در
« وَ قَدْ أَحَطْنا »
واو استيناف است و بين « كذلك » و جمله ما بعد آن ارتباط لفظى منتفى ، و ارتباط معنوى بر قرار است و وقف در « كذلك » وقف كافى مىباشد .
* * *
مورد دوم
« كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها بَنِي إِسْرائِيلَ »
آيه 59 سوره شعراء / 26 است .
حرف كاف در « كذلك » در آيه فوق مىتواند سه گونه اعراب داشته باشد .
اول ، اينكه در محل رفع ، خبر مبتداى مضمر و در تقدير چنين باشد :
« الامر كذلك » ، ماجرا به اين نحو است ، يعنى ، ماجراى فرعون و قوم او به اين نحو است كه توصيف كرديم يا تقدير به اين صورت باشد كه ، بيرون راندن فرعونيان از آنچه بهرهمند مىشدند به نحوى