را باز كرد و شيشهء پنير را برداشت و در ميان سفره گذاشت و نان خود را بشيشه ماليده خورد و به پسر خود نيز امر كرد كه چنين كند و شام با نشاط و سرور بىاندازهاى برگزار گرديد ، روزهاى بعد هم در موقع نهار و شام همين عمل تكرار ميشد . يكروز تاجر ديرتر از معمول به خانه آمد و پسر خود را ديد كه نان خود را بدر گنجه ميمالد و مىخورد از مشاهده اين عمل برآشفت و با تغير و تشدد به پسر گفت : چه ميكنى ؟
مگر ديوانه شدهاى . پسر پاسخ داد مرا ببخشيد و عذرم را بپذيريد چون شما از موقع معمول هميشگى ديرتر به خانه آمديد و منهم فوق العاده گرسنه بودم و شيشه پنير هم حاضر نبود ناچار نان خود را بدر گنجه ماليده و ميخورم ، مرد تاجر لگدى به شكم پسر خود زد و به او گفت : اى بچه شكمپرست آيا نميتوانستى صبر و شكيبائى كنى و يك روز نان را بدون پنير بخورى ؟ با اين اسراف و تبذير كه تو در پيش گرفتهاى عنقريب من ورشكست خواهم شد .
بارى در اين شهر تعصب مذهبى بيشتر از شهرهاى مقدس مشهد و قم وجود دارد و بطوريكه در قرون وسطى در فرانسه نيز معمول بود اصفهانيان مسلمان پيوسته به پيروان ساير مذاهب آزار ميرسانند . مخصوصا يهوديان بيشتر قربانى اين تعصب خارج از اندازه ميشوند . با بيان نيز گاهى از ملاها ، كه دشمنان سرسخت آنها ميباشند آزار مىبينند . ارمنيان هم بنوبه خود گرفتار آزار مسلمانان ميگردند .
يهوديان اصفهان
يهوديان در زمانهاى بسيار قديم به اين شهر مهاجرت كردهاند ، در قرن دهم شهر اصفهان به دو قسمت بزرك متمايز تقسيم شده بود كه يكى را يهوديه و ديگرى را شهرستان ميناميدند . بنجامن تودلا
( Benjamin tudola )
در قرن دهم نقل مىكند كه جمعيت يهوديان ساكن اصفهان تقريبا به 15000 نفر ميرسد ولى امروزه جمعيت يهود به اندازه ثلث رقم فوق است .
در اين شهر هم يهوديان مانند ساير شهرهاى عالم تجارت جواهرات و فلزات