تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
و گاز در تهران داير گرديد و از پيشرفت تعليم‌وتربيت جلوگيرى نشد و مدارس ابتدائى و متوسطه به طرز اروپا تاسيس شدند بدبختانه مظفر الدين آدم عياشى بود و در تعيشات و تفريحات خود زياده‌روى ميكرد ، در آذربايجان مانند اشخاص ميلياردر زندگانى ميكرد و در موقع ورود بتهران جز مبالغى قرض چيزى همراه نياورد ، بنابراين دست باتلاف شمشهاى سيم و زر و احجار كريمه كه از ذخاير پدرش بود زد و با شتاب آنها را از خود دور نمود ، بازار - هاى روسيه از فيروزه و زمرد و ياقوتهاى خوش آب‌ورنك ايران پر شد و فقط جواهراتى كه بتخت و تاج مملكت اختصاص داشتند تا اندازه‌اى باقى ماندند . وقتى كه همهء اين جواهرات از دست رفت ، مظفر الدين بفكر وام افتاد و مبالغ زيادى از دول همجوار خود وام گرفت و گمرك ايران را وثيقه قرار داد و در آغاز سال 1900 بفكر مسافرت باروپا افتاد و براى مخارج اين مسافرت 56 ميليون فرانك از دولت روس وام گرفت و باروپا رفت و از اقامت در فرانسه بسيار خوشوقت بود و هروقت كه ماليه‌اش اجازه ميداد به آنجا مسافرت مينمود . در سال 1905 زمزمه‌هائى در ايران آغاز شد و اشخاص روشنفكر و چند نفر از علماى روحانى بسياست شاه اعتراض كردند و خواستار رفرم شدند . مظفر الدين باعتراضات و خواسته‌هاى ملت توجهى نكرد و مجددا راه اروپا را در پيش گرفت ولى در موقع مراجعت مملكت خود را منقلب ديد و طولى نكشيد كه شورش و انقلابى در ايران بروز نمود . در ماه ژويه 1906 طبقهء روحانى تهران با مقاومت درباريان مواجه گرديد و از تهران مهاجرت نمود ، بازاريان هم دكانها را بسته بسفارت انگليس ريختند و شاه مجبور شد كه در اول اوت دستخطى براى تشكيل مجلس شورايملى بدهد و در هشتم اكتبر همين سال پارلمان ايران با شوروشعف فوق‌العاده‌اى داير گرديد . مظفر الدين شاه ضعيف النفس و بدون اراده بود و در موقعى كه يكپاى او در گور بود فرمان مشروطيت را امضا كرد .