قرمزى دارند و اغلب در آستانهء خانهها ايستادهاند و برعكس زنان شهر اصفهان صورت آنها پوشيده نيست معهذا سر خود را با كلاه نازكى پوشيده و بر روى كلاه پارچهء سفيدى انداخته و در اينموقع كه آفتاب در شرف زوال است در پشت درختان مانند اشباح خيالى به نظر ميآيند .
لباس آنها بيشتر برنك قرمز است و ساق پا را با شلوارهاى رنگين گشاد پوشاندهاند روپوشى از پارچهء پنبهاى قرمز يا سفيد بر تن دارند كه داراى چينهاى زيادى است و دامن آن تا زانو ميرسد اما جلوى سينه باز است . عموم زنان از غنى گرفته تا فقير تمام داراى همين لباس هستند فقط جنس پارچهء گرانبها و جواهراتى كه براى زينت به كار بردهاند موجب تشخيص زنان ثروتمند مىشود . زنان ارمنى هرقدر هم فقير باشند كمربند نقرهاى كه از حلقههاى بزرك تشكيل يافته بكمر بستهاند و بندرت ديده مىشود كه زنى كمربند نداشته باشد . اين كمربندها بمنزلهء جواهراتى است كه نسل اندر نسل بوراث آنان ميرسد و معمولا آنها را طورى مىبندند كه قسمت جلو در زير شكم واقع ميگردد .
زنان ارمنى كلاه ظريفى از ماهوت يا پارچهء ابريشمى گلدوزى شده بر سر دارند و زينتهاى طلا و نقره كه بيشتر مسكوكات است به آن آويخته و دستمال سفيدى از ململ سفيد بر روى كلاه انداختهاند . در پائين صورت هم پارچهاى بستهاند كه دهان و چانه آنها را پوشانده است .
پرپاسكال و پردموت
پس از مختصر گردشى به منزل پرپاسكال
( Pascal )
رفتيم كه مدت چهل سال است در جلفا زندگانى مىكند . اين كشيش پير عاليمقام واسطهء ارتباط ما با پردموت
( Demoths )
گرديد . پردموت يكى از هموطنان ما مىباشد كه با زحمات زيادى بتأسيس مدرسهء متوسطهاى در جلفا موفق گرديده و بهترين مدرسهايست كه ما در مركز ايران ديديم .
چون شب شده بود ما با پرها توديع كرده به طرف شهر رفتيم و به آنها وعده