و فضاى آن را كمى روشن كرده بودند .
تغيير منزل
امشب را هم مجبوريم در كلبهء كوچكى كه مهتر كاروانسرا از روى لطف و مهماننوازى در اختيار ما گذاشته است بسر بريم .
روز بعد بفكر افتاديم منزلى كه متناسب با شئون ما باشد تهيه نمائيم . بنابراين بملاقات شاهزاده مدير پستخانه رفتيم و از او تقاضا كرديم كه منزل آبرومندى براى ما فراهم نمايد . تشريفات بدست آوردن چنين منزلى كمتر از تشريفات ادارى وزارت امور خارجه نبود . شاهزاده پس از مدتى فكر بما پاسخ داد كه در محوطهء قصر حكومتى يك منزل عالى هست ولى لازمست كه عريضهاى بحكومت بنويسيم و از او استدعا كنيم كه آن را براى اقامت چند روزه در اختيار ما بگذارد و گفت شاردن سياح مشهور فرانسوى هم در زمانهاى پيشين چنين پيشنهادى را كرد و حكومت وقت كاخى را در اختيار او گذاشت .
خلاصه ما مطابق پيشنهاد شاهزاده عريضهاى به حاكم نوشتيم و بسى خوشوقت شديم كه خانهء تازهسازى را در اختيار ما گذاشتند . از قرار معلوم اين عمارت را براى خواهر ظل السلطان ساخته بودند ولى نظر بعللى كه ما نميدانيم شاهزاده خانم بسكونت در آن راضى نشده بود .
كاخ كوچك ما داراى حياط وسيع و باغچهء پر از گلى بود ايوان مسقفى هم در جلو عمارت وجود داشت كه ما ميتوانستيم شب در آنجا نشسته و قرص نقرهفام ماه را كه در آسمان شفاف و خالى از ابر حركت ميكرد به خوبى تماشا نمائيم .
در عقب ايوان اطاقهاى بزرگى بود كه ميبايستى كف آنها را با حصير فرش كرد و روى حصير قالى انداخت . آشپزخانهء بزرگى هم در سمت راست عمارت بود كه آن را با كاشيهاى افتاده يا كندهشدهء از عمارت عالىقاپو تزيين نموده بودند . متأسفانه اين كاشيهاى نفيس الوان را نامنظم و بىقرينه در آن به كار برده بودند . چاهى هم در آشپزخانه بود كه ميبايستى با چرخ و دلو از آن آب كشيد .