تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
پوشيده و كلاه بلند يا كوتاه يراق‌دوزى شده‌اى به شكل تاج خروس بر سر دارند و شبيه‌اند به پيشخدمتهاى تآترهاى اروپا و چماق نقره‌اى هم در دست دارند .

چگونه يك بناى تاريخى را محو مينمايند

شبها پس از صرف شام مسافرين اروپائى براى گذراندن وقت به حكم اجبار در سالون هتل جمع ميشوند و با هم بصحبت ميپردازند و گاهى هم مزاحم اشخاص مجاور خود ميشوند . صحبت‌هاى گوناگونى بميان ميآيد و هركسى داستانى ميگويد . يكى از داستانهائى كه ما شنيديم راجع بانهدام يك بناى تاريخى بود . گوينده نقل ميكرد كه يكى از كارمندان دولتى خراسان ميخواست خواهر خود را به شوهر دهد ولى پولى نداشت كه جهيزى براى او تهيه نمايد بنابراين بفكر افتاد كه كاشيهاى سردر يك شاهكار تاريخى مشهد را بردارد و به فروش برساند و باينطريق پولى بدست آورد تا بتواند خواهر خود را با جهيزى كه شايسته شأن او باشد به خانه شوهر بفرستد . بنابراين بهمراهى چند نفر از رفقاى خود به آن بنا رفت و تمام كاشيهاى نفيس سقف آن را كند و در همان حوالى در آب‌انبار خشكى پنهان كرد . انهدام اين بناى تاريخى هيچكس را متأثر نكرد و چون چند روزى گذشت اين كارمند هرشب ببهانهء مهمانى از شهر خارج ميشد و مقدارى از اين كاشيها را به منزل خود ميآورد ، پس از مدتى تمام آنها را با صندوق مخفيانه باروپا فرستاد و به فروش رسانيد . بدبختانه چندى بعد ديگران هم بسرمشق او رفتار كردند و همه بغارت اين شاهكارهاى مهم صنعتى و تاريخى پرداختند و آنچه كاشى نفيس در اين بناها بود همه را بوسايل مختلف باروپا فرستادند . اكنون اگر كسى بخواهد اين كاشيهاى نفيس زيبا را ببيند بايد باروپا مسافرت نمايد زيرا كه نمونه‌هاى اين صنعت نفيس و گرانبها ديگر در ايران يافت نميشود .