از مسافرين بدبخت ميگرفته است .
پس از عبور از پيچى ، راه در حفرهء بزرك سراشيبى افتاد و ارابهء حامل لوازم سفر ما سرنگون گرديد . ناچار توقف كرديم و مدتى وقت خود را صرف محكم كردن بار آن نموديم تا مبادا بار ديگر سرنگون شود و اشياء گرانبهاى ما شكسته و نابود گردد .
دهنمك
ايستگاهى كه ما ميبايستى در آن ناهار صرف كنيم موسوم است به دهنمك . واقعا اسم بامسمائى است زيرا كه در اينجا هيچگونه محصولى نميرويد ، فقط مختصر هندوانهاى در آن كاشتهاند . در اينجا بما بسيار سخت گذشت حرارت به 40 درجهء سانتيگراد رسيده بود ، ما چند ليوان آب شور و چند فنجان چاى نمكدار آشاميديم و به راه ادامه داديم .
راه از بيابان خشك يكنواختى عبور مىكند ، فقط گاهى بمسيلهاى خشكى برميخوريم كه بستر آنها از زيادتى نمك در آفتاب ميدرخشد . پس از دو ساعت راهپيمائى به جائى رسيديم كه فقط يك درخت گز در كنار جويبار كوچكى سر برآورده و ملخهاى سبزرنگى در بالاى آن در پرواز بودند . چشمهاى كه در ميان صخرهها ميجوشيد نشان ميداد كه اينجا توقفگاه مسافرين است . در طرف افق دهكدههائى ديده ميشد كه در مركز آنها يك تپهء مصنوعى مرتفعى واقع شده بود . از قرار معلوم سابقا در روى اين گونه تپههاى مرتفع دهكده را بنا ميكردند تا از حملهء تركمانان جلوگيرى نمايند .
علىآباد
ساعت چهار بعدازظهر به علىآباد وارد شديم . راجع براهى كه طى كردهايم و راهى كه در پيش داريم صحبت بميان آمد ولى هيچكس اندازهء دقيق فرسخها را نميدانست . اتفاقا چاى اينجا خوب بود و ما تقريبا هريك 15 فنجان چاى آشاميديم . من چون بيكار بودم دوربين عكاسى را بدست گرفته و از سكنهء دهكده عكسهائى گرفتم . تمام تماشاچيان مرا ساحر و جادوگر مىپنداشتند و از اينكه من دست خود را در كيسهء سياهى فروبرده و عكس آنها را بخودشان نشان