تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
كه با بىاعتنائى از جاده ميگذشتند ، گويا ميخواستند نقل مكان نمايند .

عبد الله‌آباد

تقريبا نصف شب بود كه به عبد اللّه‌آباد رسيديم و در مقابل قهوه‌خانه‌اى توقف كرديم . عابرين اشكالى در روى ديوار آن كه با گچ سفيد شده بود كشيده بودند . من بتماشاى حاصل دست نقاشان پرداختم اما رفيق من موسيو ونشون از شدت خستگى رفت در باغچه خوابيد و سر خود را بدرختى تكيه داد . تازه خواب رفته بود كه مسافر تازه‌اى وارد شد و الاغ خود را به آن درخت بست ، موسيو ونشون از صداى پاى الاغ بيدار شد و شروع به تغير كرد ، خوشبختانه مسافر آدم نجيبى بود فورا الاغ خود را باز كرد و بدرخت ديگرى بست . در اين ايستگاه رفت‌وآمد زياد است ، لاينقطع كاروانهائى باينجا وارد يا از اينجا خارج ميشوند . رانندگان در اينجا توقف ميكنند تا چند فنجان چاى بياشامند و ترياكى بكشند . قهوه‌چى براى اطرافيان خود سخنرانى ميكرد . من از فصاحت بيان و هوش او تعجب كردم كه بدون فكر تا اين اندازه در سخنرانى ماهر است ولى بعد معلوم شد كه او فقط يك داستان را حفظ كرده و براى كسانى كه تازه وارد ميشوند نقل مىكند . در هرحال مسلم بود كه مستمعين چيزى به او نخواهند داد و سرانجام ما بايد حق الزحمهء او را بپردازيم .

24 سپتامبر

ناحيه‌اى كه امروز در آن راه مىپيمائيم از تمام بيابانهائى كه تاكنون ديده‌ايم خراب‌تر است ، هيچگونه گياه خشكى هم در آن ديده نميشود كرانهء آن هم پديدار نيست ، جابجا رسوبات نمك در آن ديده مىشود كه از تابش آفتاب درخشندگى خاصى پيدا كرده است . در طرف افق جبال مرتفعى سر برآورده و زمين پر از سنك‌ريزه‌هائى است كه در ميان آنها تكه‌هاى صدف حيوانات دريائى ديده مىشود . مسيل خشك بسيار عميقى هم در طرف راست جاده امتداد دارد . برجى هم مانند هرم مثلث شكلى در آنجا وجود داشت و بطوريكه ميگفتند در زمانهاى پيش يكى از رؤساى قبايل در آن منزل داشته و مشغول راهزنى بوده و مالياتى بطور دلخواه