تو اكنون شخص بزرگى هستى ولى روزى نزد شخصى خواهى رفت كه از حيث مقام بسى از تو بزرگتر است ، اين شخص در نهايت مهربانى و خوشروئى تو را خواهد پذيرفت و با دست خود پيراهنت را از تنت درميآورد و پيراهن قشنگ حريرى به تو ميپوشاند . بعدها تو ترقى ميكنى و در زندگانى سعادتمند ميشوى و با دختر قشنگى ازدواج ميكنى و در ايام پيرى محترم ميشوى و از حيث مقام و بزرگى مانند قونسول روسيه خواهى شد . بديهى است نظر بنفوذ و اقتدارى كه قونسول روسيه در تمام خراسان داشت اين زن سادهلوح بيابانگرد تصور ميكرد كه در دنيا هيچكس مانند قونسول روس نفوذ و اقتدارى ندارد و تنها او مانند شاهان و شاهزادگان افسانهاى قديمى زندگى مىكند .
خلاصه چون وقت نداشتيم و ميبايستى زودتر حركت كنيم از شنيدن بقيه بيانات او محروم مانديم و بچاپارخانه برگشتيم . كالسكه مهياى حركت بود بلافاصله راه نيشابور را در پيش گرفتيم . از اينجا تا نيشابور 24 كيلومتر است . در موقع حركت گداهاى ژوليده و كثيفى ما را احاطه نمودند و براى برانگيختن حس ترحم اتصالا اعضاى ناقص و جراحات خود را نشان ميدادند ولى حس تنفر بر تمام احساسات ما غلبه كرد و مايل بوديم كه زودتر از مزاحمت آنها خلاص شويم .
ايرانيان اعتنائى بدستورهاى بهداشتى ندارند . در دهكده ميديديم كه براى اجتناب از گرما تخته چوبى روى نهرى كه از منزلشان عبور ميكرد انداخته و روى آن نشسته يا خوابيده بودند و مگسها و پشههاى زيادى كه حامل تب و امراض مسريه هستند به آنها هجوم آورده و متصل به آنها نيش ميزدند .
بارى در هرچاپارخانه راننده عوض مىشود و ما خوب ميتوانيم طرز لباس و عادات سكنه نواحى مختلف خراسانرا از نظر بگذرانيم . در هرناحيه سكنه لباس مخصوصى ميپوشند اما يكنوع جليقهء نمدى ضخيمى در همهجا معمول است كه آن را پستك ميگويند و غالبا جاى فشنگ هم دارد .
ورود بنيشابور
اول شب ما بنيشابور رسيديم . راننده براى راحتى خود از داخل شهر عبور نكرد و از بيرون حصار به طرف چاپارخانه