تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
معمولى و يك نان‌قندى است و آن را توشه ميگويند بكمر او ببندند و شايسته آنست كه در موقع بستن دستمال هفت نفر زن دايره‌وار بنشينند و طفل در ميان آنها دست بدست بگردد . در موقع دست‌بدست گشتن طفل ، زن نخستين بزن مجاور خود ميگويد : « بگير اينرا » . زن مجاور ميپرسد : « اين چه چيز است ؟ » زن نخستين پاسخ ميدهد كودكى است و به همين طريق عمل تكرار مىشود تا كودك بدست زن آخرى برسد . بعد ماما از عقب سر زنان كودك را ميگيرد و او را نوازش مىكند و با صداى بلند ميگويد خدا اين فرشتهء عزيز را حفظ كند و او را در گاهواره ميگذارد .

تولد پسر

مادام « بىشپ »
Bishop
كه در ضمن مسافرت خود در ايران در جشن تولد پسر نوزادى دعوت داشته مشاهدات خود را چنين نقل مىكند : « در اطاقى داخل شدم كه فوق‌العاده گرم بود . مادر جوان در روى تشكى كه در كف اطاق انداخته بودند خوابيده بود و نوزاد هم با قنداق در پهلوى او جاى داشت ، حضار چيزهائى بعنوان هديه آورده بودند من نيز تقديمى كوچكى به اين مجموع اضافه كردم و بسى خوشوقت شدم كه هديهء من مورد پسند واقع گرديد و همه با خوشنودى به آن مينگريستند . بعد قمه‌ايرا آوردند كه ماما در حال تكرار كردن فرمولى با آن خطى در روى چهار ديوار اطاق رسم كرد ، معنى فرمول چنين بود : « من اين خط را براى خاطر مريم و كودك نوزادش در اطاق رسم ميكنم . » در اين موقع به من اخطار كردند كه روى خود را از كودك برگردانم و به او نگاه نكنم و بتعريف او نپردازم مگر اينكه قبلا بگويم ماشا الله زيرا كه اگر اين كار را نكنم طفل نظر مىخورد و به بدبختى گرفتار مىشود . ايرانيان نهايت احتياط را به عمل ميآورند تا طفل به چشم بد برنخورد ، بعلاوه محض احتياط دعاى باطل السحرى هم بايد در پهلوى او بگذارند تا از نظر بد كاملا محفوظ بماند . به گردن طفل طلسمى انداخته بودند كه در روى آن دعائى نوشته شده بود ، اين طلسم در كيسهء كوچك ابريشمى جاى داشت .
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 306 | هانرى رونه دالمانى / محمد على فره وشى