و چون بخانهاى رفتند با مادر دختر گفتگو ميكنند و از صفات پسنديدهء پسر جوان تعريف زيادى مينمايند و چون رضايت خاطر مادر و كسان دختر را بدست آوردند بخانهء پسر ميروند و با مادر او صحبت ميكنند و راجع بزيبائى چهره و قشنگى اندام و كمالات و هنرمندى دختر بياناتى ايراد مينمايند . غالبا دختر از اين گفتگوها و آمد و رفتها بىاطلاع ميماند مخصوصا مادر و كسان او دقت ميكنند كه او از اين قضيه آگاه نشود .
مراسم خواستگارى
دلالهها هم سعى در پنهان كردن قضيه دارند و فقط مادر داماد آينده را وادار ميكنند كه با زنان وابستهء خود محرمانه و بدون سروصدا بخانهء عروس بروند و بوسايلى او را ببينند و بپسندند .
بنا بدستور دلاله روزى مادر داماد با يكعده از زنان بدون اطلاع قبلى بخانهء عروس ميروند ، مادر دختر يا يكى از زنان آن خانه باستقبال اين اشباح سياه كه همه روپوشيده هستند ميرود و ميگويد چه فرمايشى داريد ؟ يكى از محترمات كه در نطق و بيان مهارتى داشته باشد جلو آمده و ميگويد ببخشيد ما در جائى دعوت داريم ، چون خسته شده بوديم خواستيم كمى در خدمت شما رفع خستگى كرده و آبى بياشاميم .
معمولا اين كار در ساعات بعدازظهر صورت ميگيرد و زنانى كه براى ديدن دختر ميروند همه لباسهاى خوب پوشيده و چادر سياهى بر سر دارند ، دلاله هم كه عامل اساسى است گاهى همراه آنها ميرود . مادر دختر و ساير زنان آن خانه احساس ميكنند كه كاسهاى بايد زير نيمكاسه باشد بنابراين آنها را به خانه وارد كرده و اصرار ميكنند كه روهاى خود را باز كنيد شايد بتوانيم شما را بشناسيم . پس از مدتى زن ناطق ميگويد ما شنيديم كه شما يك دختر دم بخت در خانه داريد خواستيم راجع به او با شما صحبتى بكنيم و اگر ممكن باشد او را هم بهبينيم .
با گفتن اين جملات پذيرائى صورت ديگرى به خود ميگيرد و كاملا تغيير مىكند ، خانم خانه خدمتكاران را صدا مىكند و دستور آوردن چاى و شربت و ميوه ميدهد و يكنفر از زنان هم كه با دختر صميمىتر است نزد او رفته قضيه را به او اطلاع ميدهد و