نقل ميكرد اين حيوان چندى قبل ديوار اطاق خود را به قصد فرار سوراخ كرده بود و به همين جهت آن را زنجير كردهاند .
در جنب محبس كفتار محبس ديگرى بود كه يوزپلنگى در آن جاى داشت و چشمانش در سايهروشن زندان مانند ياقوت ميدرخشيد و معلوم بود از لانهاى كه انسان ظالم براى آن درست كرده متنفر است .
كاخ دوشانتپه - عكس متعلق بدكتر فوريه است
در جاى ديگر دو توله ببر محبوس بودند و چنين مينمود كه چند هفتهاى بيشتر از عمر آنها نگذشته است . اين حيوانات چون هنوز دوران بچگى را طى نكرده بودند چندان از اسارت خود در رنج و زحمت نبودند . پرستار براى تماشاى ما پارهگوشت گنديدهاى بدرون محبس آنها انداخت كه بلافاصله آن را بلعيدند .
چون از اين باغوحش مراقبت شايستهاى به عمل نميآيد اثر حزنآورى از آن احساس مىشود كه در وجود ما هم سرايت كرد بنابراين با شتاب از آن خارج شديم و
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1096
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص١٠٩٦