آنها مىباشد كه از آن استفاده كرده و باوامر و نواهى شوهران خود اعتنائى ندارند .
زنهاى اشراف و ثروتمندان در اينروز ماه رمضان باحسان ميپردازند ، اينان در ميدان شاه در نزديكى عمارت عالىقاپو جمع ميشوند و در حالى كه از اجتماع و ديدن يكديگر لذت مىبرند به فقرا و بينوايانى كه از دهكدهها به شهر آمدهاند حلوا بذل مينمايند .
ملاقات با شاهزاده آبىجا و پردموت
امروز ما در منزل محبوس هستيم زيرا كه اگر بيرون برويم ممكن است در معرض تهديد واقع شويم و آسيبى به بينيم خوشبختانه مقارن ساعت ده و نيم بامداد غلامى از قونسولخانهء روس به منزل ما آمد و خبر داد كه قونسول روس بملاقات ما خواهد آمد . طولى نكشيد كه شاهزاده آبىجا قونسول روس با يكعده قزاق روسى به منزل ما وارد شد .
پس از تشريفات و تعارفات مقدماتى ، ما او را باطاق خود برديم كه هم خوابگاه و هم اطاق ناهارخورى ما بود ، بدبختانه صندلى نداشتيم و قونسول را روى صندوقى كه پتوئى روى آن انداخته بوديم نشانديم .
معلوم شد كه ما امروز بايد رسما از اشخاص محترمى پذيرائى كنيم زيرا كه يكساعت بعد پردموت ميسيونر مهربان فرانسوى نيز بر ما وارد شد . بارى قونسول رفت و ما مدتى با اين كشيش هموطن خود بصحبت پرداختيم و راجع بفرانسه و پاريس گفتگو كرديم ، پردموت با اغلب زبانهاى شرقى آشنا مىباشد و مخصوصا عاشق زبان كلدانى است و در آن تبحرى پيدا كرده است . در موقع مراجعت ، ما هم از او مشايعت كرديم ، او در خيابان چهارباغ محلى را بما نشان داد و گفت كه سابقا در اينجا عمارت چند طبقهء برج مانندى بود كه منظرهء خوشنمائى داشت و ظل السلطان آن را منهدم نمود .
بعد داستانى از كاخ هشتبهشت براى ما نقل كرد و گفت : امير افغانستان مدتى در اين كاخ منزل داشت ، اين امير را پسر عموى او معزول و تبعيد كرد ، پس از تبعيد ابتدا بدولت روس پناهنده گرديد و در قشون امپراطورى وارد شد و درجهء