گرفت و بالا برد تا حدى كه تمام مردم حاضر او را شناختند سپس گفتند : « اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه » . پس از آن گفتند : « و انّى سائلكم حين تردون علىّ الحوض عن الثقلين فانظروا كيف تخلفونى فيهما » مردم گفتند : ثقلان چيستند ؟
فرمود : « الثقل الاكبر كتاب اللّه سبب طرفه بيد اللّه و طرفه بايديكم و الا صغر عترتى و قد نّبأنى الطيف الخبير ان لا يفترقا حتىّ يلقيانى سئلت ربّى لهم ذلك فاعطانى فلا تسبقوهم فتهلكوا و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منكم . »
لطيف خبير به من خبر داد
اى مردم خداوند مولا و صاحب اختيار من . و من از خود شما حق تصرف بيشتر ، و سزاوارى برتر نسبت بتماميت شئون شما دارم . آگاه باشيد هر كس را كه من صاحب اختيار باشم پس اين شخص صاحب اختيار اوست و دست « على » را گرفتند و آنقدر بالا بردند كه تمام حاضرين او را شناختند . آنگاه تمام وجود خود را بسوى خداوند متوجه نمود و گفت « بار الها دوست بدار هركه « على » را دوست بدارد و دشمن بدار هركه او را دشمن دارد . آن وقت گفت : هنگامى كه در كنار حوض كوثر بر من بازگردانده شويد درباره « ثقلين » از شما مؤاخذه مىكنم پس با دقت مواظب باشيد كه بعد از من چگونه در حق اين دو گرانقدر عمل مىكنيد ؟
مردم سئوال كردند . « ثقلين » چيست ؟ فرمودند : ثقل بزرگتر قرآن ، كتاب خدا ، ريسمانى است كه يك طرف آن بدست خدا و طرف ديگرش در دست شماست و كوچكتر ، آل و عترت من مىباشند ، « لطيف خبير » مرا آگاه كرد كه اين دو از هم جدا نمىشوند تا مرا ملاقات كنند ، از پروردگارم اين منزلت و الا را براى ايشان درخواست نمودم و او به من عطا فرمود . پس مواظب باشيد كه بر آنان سبقت نگيريد كه در نتيجه هلاك مىشويد و درصدد نباشيد كه چيزى به آنان تحميل كنيد كه آنان از شما داناترند . اين روايت را ابن عقده فوق الذكر از طريق عبد اللّه بن سنان از ابو طفيل از عامر و حذيفهء بن اسيد نيز به اين نحو از على عليه السلام