داشتند كه قلب جدا شده مىتواند مدّتى با نظم مخصوص خود بتپد .
مدّتها پيش از آن جرجانى بيان كرده بود كه اگر قلب يك حيوان را بلافاصله پس از مرگ آن خارج كنند ، در خارج از بدن مدّتى به انقباض و انبساط خود ادامه مىدهد و از اين حقيقت به خوبى چنين نتيجه گرفته بود كه عامل حياتى جداگانهاى در درون قلب موجود است و همان وضع در مورد شرايين هم صادق دانسته بود « 1 » .
فصل آخر به چيزى ، كه منصور آن را اعضاى مركّب مىنامد ، اختصاص دارد . بهطور خلاصه منصور در اين فصل از قسمتهايى گفتگو مىكند كه ما آنها را در برابر دستگاهها « عضو » مىناميم . هرچند كه در برخى موارد نمىتوان اينچنين تمايزى را صادق دانست ، از جمله اينكه منصور قسمتهاى مختلف تشكيلدهندهء دستگاههاى كليوى و تناسلى را در رديف اعضاى مركّب منظور كرده است .
اين رساله با يك فصل نهايى دربارهء آبستنى و جنينشناسى توسعه مىيابد . جنينشناسى براى پزشكان آن زمان ، مسألهء فوقالعاده پيچيدهاى محسوب مىشد . بنابراين تعجّبى ندارد اگر تمام شرحها و توصيفهاى آنان كمى پيچيده است . منصور در حقيقت ، مدّعى است كه در يك سقط روز ششم ، قلب و كبد و مغز قابل تشخيص است . ولى جرجانى « 2 » و بيشتر نويسندگان براى تكميل جنين ، طبق مراحلى كه در قرآن ذكر شده ، سى
هامش
( 1 ) . تاريخ پزشكى ايران ، ص 379 .
( 2 ) . ذخيرهء خوارزمشاهى ، كتاب دوم ، ص 110 .