عدد است .
فصل چهارم از وريدها و انشعابات آن سخن مىگويد . منصور در اين فصل بهطور واضح ، نظريات ابن سينا را بيان مىكند . ابن سينا وريدها را مشابه شريانها مىداند ، با اين تفاوت كه از جگر منشأ مىگيرند و بدون ضربان هستند و براى پخش جوهر حياتى از كبد به اندامهاى بدن آفريده شدهاند « 1 » . منصور به تقليد از ابن سينا عقيده داشت كه وريد شريانى ، كه امروزه وريد ريوى ناميده مىشود ، تعداد آن در هر سمت بدن دو وريد است ، درحالىكه يك وريد بيش نيست ، و اين تعدّد به خاطر مضاعف بودن وظايف آنهاست . يعنى بايد به منظور تغذيه ، هم خون را به قلب و هم به ششها منتقل كنند . منصور ، قلب را سه بطن مىدانست و بطن كوچك مركزى قلب را ( كه در حقيقت وجود نداشت ) نام دهليز داده است و نيز اظهار مىدارد كه رأس قلب با استخوان مخصوصى محكم مىشود .
فصل پنجم اين رساله دربارهء شرايين و انواع آن است . وى در اين فصل به انواع سرخرگها و انشعابات آن با ذكر وظايف هريك پرداخته است .
منصور چون اغلب اطبّاى پيشين عقيده داشت كه اگرچه سرخرگها حاوى مقدارى خون هستند ، ولى وظيفهء مهم و اصلى آنها انتقال هوا و جوهر حياتى است . ضربان شريانها را وابسته به ضربان قلب مىدانستند و عقيده
هامش
( 1 ) . همان ، كتاب اوّل ، ص 46 .