ديگر عصبى كه منفرد « 1 » واقع است « 2 » ، رسته از اجزاى عصعص يعنى از مهرههاى او و « 3 » مصوّر است به حمرت و پراكنده مىشود در عضلات دبر و در عضلاتى چند كه در احليل واقع است و در عضلاتى كه ظاهر مىشود از اجزاى باطنى عصعص كه از آن عظم عانه است ؛ و رسته است « 4 » از عظم « 5 » قطن پنج زوج از عصب :
زوج اوّل مصوّر است به خضرت و رسته است از خرزهء اوّل و از پيش به عضلاتى كه مىآيد به شكم و به اين عضل « 6 » كه او را متنين « 7 » خوانند و شعبهاى از او مختلط مىشود به اعصابى چند كه از دماغ مىآيد .
زوج دوم مصوّر است به زردى و رسته است از خرزهء دوم از خرزات « 8 » قطن و منشعب مىشود عصب او از جانب مؤخّر به عضل عظم پشت ، و از مقدّم مىآيد به عضلى « 9 » كه در ظهر واقع است و مختلط مىشود شعبهء او به اعصابى كه فرو « 10 » مىآيد از دماغ .
هامش
( 1 ) . س : مفرد .
( 2 ) . عصبى كه به قول منصور ، منفرد واقع شده ، امروزه با عنوان « عصب پشتى » شناخته مىشود كه يك جفت است . ( ر ك : آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 576 ) .
( 3 ) . س ، ن ، ط ، ج ، ل : - و .
( 4 ) . ش : - است .
( 5 ) . ط : - عظم .
( 6 ) . ج ، ش ، ن : با عصبه .
( 7 ) . ل : متينين ؛ ط : متينن ؛ متنين : عضلات ميان بطن و پشت در طرفين بدن كه « متون » نيز گفتهاند . ( ر ك : لغتنامه ، ذيل « متن » ) .
( 8 ) . س : - از خرزات .
( 9 ) . ن : - پشت و از . . . عضلى .
( 10 ) . ش ، ل : فرود .