برائى اينكه اگر بدن را حاجت افتد وقت نبودن غذا به غذا درآيد دوم اينكه ترطيب بدن كند سوم اينكه بغذائى بعضى اعضاء درآيد كه ضرورت است در آن بلغم -
و سبب فاعلى سودا طبعى گرمى معتدلست و ليكن در غير طبعى حرارت زياده از اعتدالست -
و سبب مادى غذائى غليظ قليل الرطوبت و گرم است -
و سبب صورى آن تهنشين در ويست كه سيلان نكند و تحليل نهپذيرد -
و سبب غائى آن چند چيز است يكى اينكه داخل شود در غذائى بعضى اعضائى كه قدرى سودا در غذائى آنها واجب باشد دوم اينكه برانگيزد و هوشيار كند خواهش طعام را به اين طور كه ريزد جانب معده از طحال پس فراهم كند و استوار نمايد بسبب زمختى خود كاوش و كاؤكاؤ كند آن را بسبب ترشى خود پس به اين تدبير برانگيزد خواهش طعام را -
فصل سويمين در اعضا [ و اقسام آن ]
بيان اعضا
و آن اجسامىاند كه پيدا مىشوند از امتزاج اخلاط چنانچه اخلاط اجسامى اند متولدهء از اول مزاج اركان و آن بخش مىيابند جانب
رئيسه و غير رئيسه
و آنچه كه نيستند رئيسه تقسيم مىيابند طرف خادم