سردترين از اقسام بلغم است و ليكن -
سودائ طبعى
و اين دردى تهنشينى از خون طبعى است و ليكن
غير طبعى
پس آن خلطيست محترقه -
كيفيت پيدا شدن اخلاط
بهدرستى كه غذا اين جسميست كه از شان اوست آنكه مىگردد جزؤ بدن انسان و غير آن هرگاه كه وارد معده شود مستحيل و منقلب مىگردد در آن جانب جوهرى كه شبيه است به آب كشكاب ثخين غليط و آن مسمى است به كيلوس
و منجذب مىشود رطوبات رقيقهء صافيه از ان جانب كبد از راه عروقى كه مسمىاند بماساريقا و پخته مىشود در كبد و آن را كيموس
گويند پس حاصل مىشود ازو چيزى مانند كف و چيزى مانند درد و رسوب ( گاهى مىباشد ) همراه هر دو چيزى محترق وقتىكه زياده شد پختنى و چيزى ناپخته ( هرگاه كه باشد ) كوتاهى در پختن پس كف مذكور صفرائ طبعيه است و تهنشين سودائ طبعيه و شئ محترق لطيف صفرائ غير طبعيه و كثيف سوادئ غير طبعيه و چيزى ناپخته بلغم است و ليكن مصفا ازينها از روى پختگى خون است پس -