( 1 ) - از من و از قفل بودن در مطمئن شدند .
- ناگهان ديدم كه قفل در افتاده است .
- و در را باز كرد .
- پس در را به روى او بست .
- سپس در زد .
- در را باز كن . پس در را باز كرد .
- در زد .
- از او بخواه كه در را براى تو باز كند ، اگر باز كرد ، داخل شو .
- در بسته بود . از او خواست كه در را برايش باز كند اما كسى در را باز نكرد .
سپس به در حمله كرد و آن را شكست .
- در را فراز كن .
( 2 ) - هر كس در خانهاش را ببندد ، در امان است .
- و در خانهام را بستم .
- كيست كه حلقهاى را مىزند كه كسى جز محمّد نمىزند .
- خديجه ! در را باز كن .
- در را باز كردم .
از سوى ديگر كعبه نيز در كليددار داشت . تعابير زير بر اين مطلب دلالت دارد :
- خواستيم در كعبه را باز كنيم . . . اما در باز نشد .
- در كعبه را به رويشان بستند . پس چون در را باز كرد .
- كليد كعبه را آورد و در را باز كرد .
- دستور داد كه در كعبه را بستند .
- سپس در كعبه را باز كرد .
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 599
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٥٩٩