از من پنهان است . در را برايش باز كنيد . در را باز كردند . فاطمه داخل شد . . . » . « 1 »
( 1 ) 27 - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در خانه ام سلمه بود . على آمد و به آرامى در زد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زدنش را شناخت ولى ام سلمه نشناخت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : برخيز در را برايش باز كن . . . « 2 »
( 2 )
در قفل
بياضى رحمه اللّه گويد : « سپس به سكوت على و ديگران بر عمر احتجاج كردند و دفن ابو بكر در حجرهاى كه قفل بود و بدون اينكه كسى آن را باز كند ، بازشد و صدايى از داخل آن شنيدند كه گفت : حبيب را بر حبيبش وارد كنيد » . « 3 »
( 3 )
باز كردن قفل و بسته ماندن در
در بعضى از متون به بازشدن در به معنى بازشدن قفل ، و بسته ماندن در تا كسى آن را باز كند ، تصريح شده است . از امام على عليه السّلام روايت شده كه دربارهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سخن مىگفت : « گويى هم اكنون با او هستم و او در خانهء ام سلمه به او مىگويد : برخيز ، در را باز كن . ام سلمه گفت : يا رسول اللّه ! اين كيست كه كارش به جايى رسيده كه من در را برايش باز كنم در حالى كه ديشب خداوند در قرآن دربارهء ما نازل فرموده :
وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ .
« 4 » حال اين كيست كه كارش به جايى رسيده كه من بدون پوشش و حجاب به استقبال او بروم ؟ !
هامش
( 1 ) همان ، ص 265 . به نقل از : تنبيه الغافلين ، ص 22 ؛ احقاق الحق ، ج 10 ، ص 182 .
( 2 ) مناقب الامام امير المؤمنين ، ج 1 ، ص 338 .
( 3 ) الصراط المستقيم ، ج 3 ، ص 113 .
( 4 ) احزاب ، 53 .