در را برايش باز كردم و او داخل شد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خوش آمدى ، آرزوى تو را داشتم . . . » . « 1 »
( 1 ) 16 - در حديث پرنده : « در را محكم زدم . عايشه گفت : كيست ؟ گفتم : منم .
على . شنيدم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : عايشه ! در را برايش باز كن . عايشه در را باز كرد و من داخل شدم » . « 2 »
اگر در خانه صرفا پرده بود ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىتوانست به على بگويد : داخل شو .
( 2 ) 17 - در يك حديث : ابو ايوب صدا زد : مادر ! در را باز كن كه سرور بشر آمد . . . او كه نابينا بود ، بيرون آمد و در را باز كرد . « 3 »
( 3 ) 18 - سفينه گفت : زنى از انصار دو پرنده به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اهدا كرد . . . روايت مىگويد : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : در را برايش باز كن . من در را باز كردم . « 4 »
( 4 ) 19 - در داستان افك ماريه ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام دستور داد كه جريح را بكشد . « على در باغ را زد . جريح آمد تا در را برايش باز كند . چون ديد على است ، در چهرهاش آثار خشم ديد ، برگشت و در را باز نكرد . على از ديوار به داخل باغ پريد . . . » . « 5 »
روشن است كه اگر در باغ پردهاى بود نيازى نبود كه على عليه السّلام از ديوار بپرد .
( 5 ) 20 - عايشه : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نماز مىخواند و در بر رويش بسته بود كه من آمدم .
آمد ، در را برايم باز كرد و برگشت . « 6 »
( 6 ) 21 - جابر از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله : در خانهات را ببند و نام خدا را ياد كن كه شيطان در
هامش
( 1 ) كشف اليقين ، ص 292 ؛ كشف الغمه ، ج 1 ، ص 343 .
( 2 ) الاحتجاج ، ج 1 ، صص 470 - 471 ؛ كشف اليقين ، ص 305 .
( 3 ) مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 133 .
( 4 ) بحار الانوار ، ج 38 ، ص 355 .
( 5 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 99 - 100 ؛ بحار الانوار ج 22 ، ص 155 .
( 6 ) مسند احمد ، ج 6 ، ص 31 .