خانهنشينى اختيار كرد ؟ ! عمر به ابو بكر گفت : چرا كسى را سراغ على نمىفرستى تا او هم بيعت كند ؟
غير از على و آن چهار نفر همه بيعت كردند ! .
البته ابو بكر نرمتر ، سازشپذيرتر ، مكارتر و دورانديشتر از عمر بود . بر عكس عمر خشنتر ، سختتر و ستمگرتر از او بود .
( 1 ) ابو بكر از عمر پرسيد : چه كسى را بفرستيم ؟ عمر گفت : قنفذ را مىفرستيم ، او مردى خشك و خشن است . او از آزادشدگان و يكى از افراد قبيلهء « بنى عدى بن كعب » است .
قنفذ به همراهى عدهاى به سوى خانهء امير المؤمنين عليه السّلام به راه افتادند و اجازه خواستند . ولى على عليه السّلام به آنها اجازه نداد ! قنفذ و همراهانش نزد ابو بكر و عمر بازگشتند و گفتند : به ما اجازه داده نشد .
در اين حال ابو بكر و عمر هر دو در مسجد نشسته و مردم اطرافشان را گرفته بودند .
عمر گفت : برگرديد ! اگر اجازه داد داخل شويد و گرنه بدون اجازه داخل شويد ! دوباره به راه افتادند و در خانه على عليه السّلام اجازه ورود خواستند . فاطمه عليها السّلام جواب داد : نمىگذارم بدون اجازه وارد خانهء من شويد . بار ديگر بازگشتند ولى قنفذ ملعون آنجا ماند .
( 2 ) آنها به ابو بكر و عمر گفتند : فاطمه عليها السّلام چنين گفت و نگذاشت بدون اجازه وارد خانه شويم . عمر خشمگين شد و گفت : ما با زنها كارى نداريم ! ! سپس عمر به عدهاى كه در اطرافش بودند دستور داد تا هيزم آوردند . و به كمك آنها هيزم را اطراف منزل على و فاطمه و فرزندانش عليهم السّلام قرار داد . سپس عمر با صداى بلند ( بطورى كه على و فاطمه عليهم السّلام بشنوند ) فرياد زد : قسم به خدا يا على ! بايد خارج شوى و با خليفهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بيعت كنى و گرنه شما را با آتش
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 477
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٤٧٧