است . مگر كسى كه مىخواهد على امير المؤمنين ، و فاطمه عليها السّلام را آتش بزند ، چه عذر قابل قبولى دارد » ؟ ! « 1 » وى در ردّ انكار زدن زهرا عليها السّلام و هجوم به خانهاش ، و تهديد به آتش زدن و اين گفتهء عبد الجبار : ما آن را نه تصديق مىكنيم و نه جايز مىدانيم ؛ مىگويد :
« انكارت را به حجّت يا شبههاى مستند نكردهاى تا دربارهء آن بحث كنيم و به دفع چيزى كه بدون حجت روايت مىشود ، كسى توجه نمىكند » . « 2 »
( 1 ) سيد مرتضى در پاسخ ادعاى عبد الجبار كه مدّعى است اخبار زدن زهرا عليها السّلام همچون روايات حلول است ؛ مىگويد :
« مگر نمىدانى كه اين مذهب اصحاب حلول است و عقل بر بطلان عقيدهشان دلالت دارد ؟ ! آيا عقل ، روايات زدن زهرا عليها السّلام را محال مىداند ؟ ! اگر پاسخ دهد كه هر دو يكى است ، در جواب گفته شود : همانگونه كه محال بودن حلول را اثبات كردى ، استحاله عقلى اين روايات را نيز تبيين كن . از هم اكنون ناتوانى و عجز تو از اين كار معلوم است » . « 3 »
مىگويد :
« . . . بين تهديد به آتش زدن خانه به خاطر علتى كه بيان كرده ، و زدن فاطمه عليها السّلام به دليلى همانند اين علت ، فرقى نيست زيرا آتش زدن منازل از تازيانه زدن عظيمتر است . . . بنابراين خشم صاحب كتاب -
هامش
( 1 ) الشافى فى الامامه ، ج 4 ، صص 119 - 120 .
( 2 ) همان ، صص 110 - 113 . به سيد مرتضى رحمه اللّه مىگوييم : چقدر امروز به ديروز شباهت دارد . . .
( 3 ) همان ، ص 117 .