آمده كه شخص على عليه السّلام را نيز زدهاند . اما نه ابو بكر و عمر ، بلكه كسى كه به لحاظ شأن و اثر از اين دو كمتر است : عثمان بن عفّان . زبير بن به كار در كتابش روايت كرده :
على بن ابى طالب عليه السّلام گفت : « عثمان كسى را به دنبال من فرستاد . صورتم را با لباسم پوشاندم و به نزدش آمدم . بر او وارد شدم ، روى تختش نشسته بود و با چوبى در دست ، و در مقابلش مالى فراوان : دو پشته از طلا و نقره . گفت : مال تو ، آن قدر بردار كه شكمت را پر كنى . تو مرا كشتى ! ( 1 ) گفتم : صلهء رحم كردى ! اگر اين مال را به ارث بردى يا كسى به تو بخشيده يا از تجارتى بدست آوردهاى ، من يكى از دو مرد هستم : يا بر مىدارم و تشكر مىكنم ، و يا افزونتر مىخواهم و براى بدست آوردن آن تلاش مىكنم . و اگر از مال خداوند است و حق مسلمين و يتيم و در راه مانده ، در آن ؛ نه تو حق دارى كه به من ببخشى و نه من حق دارم كه بردارم .
گفت : سرپيچى كردى . به خدا سوگند كه سرپيچى كردى . سپس برخاست و به طرفم آمد و مرا با چوب زد . به خدا قسم كه دستش را برنگرداندم تا اينكه كارش را كرد . پس صورتم را با لباسم پوشاندم و به خانهام برگشتم و گفتم :
خداوند بين من و تو شاهد است كه تو را به معروف امر نمودم و از منكر نهى كردم » . « 1 »
از اين بالاتر ، آن حضرت به قتل نيز تهديد شد . از اين مسأله پيش از اين در موضوع : « احترام زهرا عليها السّلام نزد صحابه » ، سخن گفتم .
( 2 ) در كافى به سند صحيح از امام صادق عليه السّلام روايت شد : « هنگامى كه عمر ام كلثوم را از على عليه السّلام خواستگارى كرد ، و على گفت : كوچك است ؛ عمر به عباس گفت : از برادرزادهات ، دخترش را خواستگارى كردم ، او مرا رد كرد . به خدا قسم ،
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ج 9 ، ص 10 .