تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
اخطب به او گفت : خبرى برايت آورده‌ام كه از محمّد راحت خواهى شد . اين قريش است كه در وادى عقيق فرود آمده‌اند و غطفان هم در محل زغابه پياده شده‌اند . غزال گفت : سوگند به خداى ، بدبختى روزگار را براى ما آورده‌اى . حى بن اخطب گفت : چنين مگو . سپس به در خانهء كعب بن اسد رفت و در زد . كعب او را شناخت و گفت : ديدار حى مرا چه سود ؛ مردى شوم كه قوم خود را به بدبختى افكند و هم اكنون از من مىخواهد كه پيمان‌شكنى كنم . كعب ، در را به روى او بست و گفت : من با محمّد عهد و پيمان دارم و قرار داد خود را با او نمىشكنم . من از او جز راستى نديده‌ام . به گزارش واقدى ، كعب در ادامه گفت : به خدا سوگند ، او هيچ پيمانى را نشكسته است و پرده‌اى از ما ندريده است و در همسايگى نسبت به ما ، كمال نيكى را رعايت كرده است . « 1 » بيهقى عقيده دارد كه كعب گفت : از محمّد و ياران او ، راست‌گوتر و باوفاتر نديده‌ام . به خدا سوگند ، نه ما را به چيزى اجبار كرده و نه مالى از ما غضب نموده است . « 2 » حى گفت : در را باز كن تا با تو سخن بگويم . كعب پاسخ داد : باز نمىكنم ، به هر حال من انجام دهندهء اين كار نيستم . حى گفت : به خدا قسم ، مىدانم كه از ترس نان و خورشت در را به رويم بسته‌اى كه مبادا من از آن بخورم ، ولى تعهد مىكنم كه دست خود را در ظرف تو وارد نكنم . كعب از اين سخن ناراحت شد و در را باز كرد . حى بر او وارد شد و گفت : واى بر تو ، من براى تو درياى بيكران و عزّت روزگار را آورده‌ام قريش را همراه همه سواران و بزرگانشان آورده‌ام ، كنانه را در منطقهء رومه فرود
هامش
( 1 ) . المغازى ، 2 / 455 . ( 2 ) . دلائل النبوه ( بيهقى ) ، 3 / 400 .