ج . برخى عقيده دارند كه رسول خدا ( ص ) به سراغ بنى نضير رفت تا به دليل پيمانى كه با بنى عامر داشتند ، چگونگى پرداخت ديه را از آنان بپرسد . « 1 »
ما نمىدانيم چرا پيغمبر ( ص ) براى طرح اين پرسش يكى از يارانش را نفرستاد ؟ آيا ميان بنى نضير و بنى عامر اتّفاق خاصى دربارهء مقدار ديه بود كه با ديهء ساير مردم منطقه فرق داشت ؟ اگر چنين بود ، چگونه مىخواست ديهء مورد توافق اين دو قبيله را بپردازد ، نه ديهء مورد قبول و متعارف در ميان ساير مردم را ؟ اگر پيغمبر ( ص ) مىخواست ديه متعارف را بپردازد ، آيا مقدار آن را نمىدانست كه در صدد برآمد از بنى نضير بپرسد ؟ چرا از ديگران نپرسيد ؟ مگر خودش به آن جهل داشت ؟
آيا پيغمبر ( ص ) از احكام و قوانين شريعت موسى بىخبر بود ؟ آيا مىخواهند چنين وانمود سازند كه رسول خدا ( ص ) به شريعت و احكام يهود عمل مىكرد ؟ در حالى كه رسول خدا ( ص ) در همه چيز بر خلاف يهوديان عمل مىكرد . چنان كه يهوديان آشكارا بر زبان آوردند كه پيغمبر ( ص ) نمىخواهد چيزى از عقايد و احكام آنان را وانهد مگر در آن با يهود مخالفت نمايد . « 2 »
د . هنگامى كه مسلمانان در جنگ احد شكست خوردند ، بنى نضير مردد شدند و پيمان شكستند . كعب بن اشرف همراه چهل مرد سواره از يهوديان به مكّه رفت و با آنان هم قسم و هم پيمان شدند كه در جنگ عليه محمّد هم نظر باشند . سپس ابو سفيان همراه چهل مرد از قريش و كعب بن اشرف همراه چهل مرد از يهود وارد مسجد الحرام شدند و بين پرده و خانهء كعبه از همديگر پيمان وفادارى گرفتند . آنگاه كعب و يارانش به مدينه بازگشتند . جبرئيل فرود آمد و پيامبر ( ص ) را از اتحاد كعب بن اشرف و ابو سفيان عليه آن حضرت باخبر كرد
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . بنگريد : الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ، 4 / 106 .