تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
ديدند ، با خود گفتند : او را مىكشيم و يارانش را اسير مىكنيم و در مكّه به قريش مىفروشيم . « 1 » رسول خدا ( ص ) زره بر تن كرد و شب را در آن خفت . « 2 » سعد بن عباده براى مسلمان خرما مىآورد . « 3 » احدى به فرياد بنى نضير نرسيد و عبد اللّه بن ابى هم نتوانست براى آنان كارى بكند . محاصره ، يهوديان را به تنگ آورد و كارشان سخت شد تا اين كه به پيامبر ( ص ) پيغام دادند كه حاضرند از ديارشان بيرون روند . « 4 » پس از محاصره و هنگامى كه پيامبر ( ص ) درختان خرماى بنى نضير را قطع كرد ، گفتند : محمّد ، از شهر تو بيرون مىرويم . اموالمان را به ما بده . حضرت فرمود : نه ، ليكن از شهر من بيرون مىرويد و آن قدر از اموال شما راست كه با شتر ببريد . آنان نپذيرفتند . چند روز ماندند ، سپس گفتند : بيرون مىرويم و از اموال خويش به اندازه بار شتر مىبريم . پيامبر ( ص ) فرمود : نه ، امّا بيرون مىرويد و هيچ چيز با خود نمىبريد . با هر كس چيزى پيدا كرديم ، او را مىكشيم . بنى نضير با همين شرط بيرون رفتند . « 5 » گروهى از آنان فرزندان انصار بودند ، زيرا زنان انصار وقتى كه برايشان فرزند نمىماند ، با خود عهد مىكردند كه اگر فرزندشان زنده بماند ، او را يهودى كنند . هنگامى كه بنى نضير جلاى وطن شدند ، پدران اين فرزندان گفتند :
هامش
( 1 ) . سيره حلبى ، 2 / 263 . ( 2 ) . المغازى ، 1 / 372 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . بنگريد : تاريخ الخميس ، 1 / 461 . ( 5 ) . تفسير قمى ، 2 / 359 ؛ بحار الانوار ، 2 / 169 - 170 ؛ لباب التأويل ، 4 / 244 - 245 ؛ جامع البيان ، 28 / 33 - 38 ؛ الجامع لاحكام القرآن ، 18 / 11 ؛ صافى ( تفسير ) ، 5 / 155 .