بن ابى و منافقان از پذيرش آن خوددارى كردند ؛ مىگويد :
رسول خدا ( ص ) پس از عصر به سوى آنان رهسپار شد و با آنان نبرد كرد و گروهى از ايشان را كشت و عبد اللّه بن ابى ، و يارانش بنى نضير را يارى نكردند و به حال خويش رها نمودند . يهوديان چون ديدند كه نيروى جنگ با رسول خدا ( ص ) را ندارند ، خواستار صلح شدند . حضرت با آنان صلح كرد كه از سرزمين خويش بيرون روند و از اموال خود ، هر كدام به اندازه بار يك شتر از اموال ناچيز و ارزان ببرند ، ليكن طلا و نقره و اسلحهاى با خود نبرند . « 1 »
ابن جوزى مىگويد : يهود بنى نضير روى دژهاى خود سنگر گرفتند و به سوى مسلمانان تيراندازى مىكردند و سنگ مىانداختند . « 2 » به عقيدهء برخى ، هنگامى كه رسول خدا ( ص ) براى پرداخت ديهء دو مرد عامرى نزد بنى نضير آمد تا از آنان كمك بگيرد ، « در صدد برآمدند تا به وى غدر ورزند و به جمع مرد و اسلحه پرداختند . » « 3 » واقدى پس از بيان محاصره بنى نضير از سوى رسول خدا ( ص ) مىگويد :
بنى نضير آن روز را تا شب به مسلمانان تيراندازى كرده و سنگ پرتاب نمودند . آن عده از اصحاب پيامبر ( ص ) هم كه به واسطهء كارهاى خود تأخير كرده بودند ، تا وقت نماز عشاء به اردوگاه رسيدند . همين كه نماز عشاء را خواندند ، پيامبر ( ص ) در حالى كه زره پوشيده بود و بر اسب سوار بود ، با ده نفر از اصحاب به خانه خويش بازگشت و على را فرمانده لشكر قرار داد . برخى هم گفتهاند كه ابو بكر را فرمانده سپاه كرد .
آن شب مسلمانان بنى نضير را در محاصره خود داشتند و تا صبح تكبير مىگفتند . چون بلال در مدينه اذان صبح گفت ، رسول خدا ( ص ) همراه
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . تاريخ الخميس ، 1 / 461 ؛ سيره مغلطاى ، 53 ؛ بحار الانوار ، 20 / 165 ؛ زاد المعاد ، 2 / 71 ؛ المغازى ، 1 / 371 .
( 3 ) . البدء و التاريخ ، 4 / 212 .