روايت ديگرى از انس است كه خداوند به وسيلهء جبرئيل به پيغمبر ( ص ) ابلاغ كرد كه : آنان پروردگارشان را ملاقات كردند . خدا از آنان راضى شد و آنان را خشنود كرد . « 1 »
عبد اللّه بن مسعود گفت : آنان كشته شدند و گفتند : اللهم بلّغ عنّا : انّا قد لقيناك فرضينا عنك و رضيت عنا . « 2 »
حقيقت چيست ؟
شايد بتوان با مطالعه و نقد و بررسى روايات و متون تاريخى دربارهء حادثه بئر معونه ، سيمايى تقريبا قابل قبول ارائه نمود ؛ سيمايى كه مىتوان از اين حادثه به صورت نسبتا معقولانهاى ترسيم كرد ، چنين است ؛
ابو براء عامر بن مالك ، هديهاى براى رسول خدا ( ص ) فرستاد و براى مرضى كه از آن رنج مىبرد ، درخواست شفا كرد . سپس به حضور پيغمبر ( ص ) رسيد و اصحاب او را در پناه خويش گرفت و از او خواست تا داعيان خويش را به سرزمين نجد بفرستد .
ابو براء به نجد رفت و به اهالى اعلام كرد كه به ياران محمّد ( ص ) پناه داده است . آنگاه عامر بن طفيل به حضور پيغمبر ( ص ) آمد و بين آن دو مسائلى گذشت . عامر حضرت را تهديد كرد كه مردان و سوارانى عليه او بسيج خواهد كرد . احتمالا عامر از آن حضرت خواست كه امارت پس از وى ، او را باشد يا بيابان و بياباننشينان از عامر ، شهر و شهرنشينان از پيغمبر ( ص ) . . . سپس عامر به سرزمين خود بازگشت و عليه رسول خدا ( ص ) به گردآورى نيرو پرداخت . اين جريان به گوش پيغمبر ( ص ) رسيد و براى او و بنى عامر نامهاى فرستاد و آنان را از هر گونه اقدام تحريكآميزى برحذر داشت . سپس گروهى را به عنوان مأموران
هامش
( 1 ) . سيره دحلان ، 1 / 260 .
( 2 ) . مسند احمد ، 1 / 416 .