تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
اهالى بئر معونه فرستاد ؛ گفت : نمىدانم چهل نفر بودند يا هفتاد نفر ؟ عامر بن طفيل جعفرى بر آن آب حاكم بود . اصحاب رسول خدا ( ص ) به راه خود ادامه دادند تا به غارى مشرف بر آب معونه رسيدند ؛ در آنجا فرود آمدند . آنگاه به هم گفتند : كدام يك نامهء رسول خدا ( ص ) را به اهالى اين آب مىرساند ؟ يكى گمان مىكنم ابن ملحان انصارى - گفت : من نامهء رسول خدا ( ص ) را مىرسانم . او به راه افتاد تا به مقابل خانه‌هاى قبيله رسيد ، گفت : اهالى بئر معونه ؛ من فرستادهء پيغمبر خدا به سوى شمايم . من شهادت مىدهم كه خدايى جز اللّه نيست و محمّد ، بنده و فرستادهء اوست . پس به خدا و پيغمبرش ايمان آوريد . يكى از آن ميان با نيزه‌اى بيرون آمد . نيزه را چنان در پهلوى او فرو كرد كه از آن طرف بيرون آمد . ابن ملحان گفت : اللّه اكبر ، به خداى كعبه كه رستگار شدم . جا پاى او را بردند تا در غار به يارانش رسيدند . عامر بن طفيل همهء آنان را كشت . اسحاق گفت : انس بن مالك مرا حديث كرد كه خداوند دربارهء آنان آيه‌اى فرو فرستاد : بلّغوا عنّا قومنا بانّا لقينا ربّنا فرضى عنّا و رضينا عنه ؛ سپس نسخ و از قرآن برداشته شد . خداوند فرو فرستاد :
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
. « 1 » هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‌اند ، مرده مپندار ، بلكه زنده‌اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند . عبّاس بن وليد ، از پدرش ، از اوزاعى ، از اسحاق بن عبد اللّه بن ابى طلحه انصارى از انس بن مالك كه گفت : رسول خدا ( ص ) هفتاد نفر از انصار را به سوى عامر بن طفيل كلابى فرستاد . اميرشان گفت : در جاى خود بمانيد تا من از اين مردم براى شما خبرى بياورم . چون به نزد آن قوم رفت ، به آنان گفت :
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) : 169 ؛ الدر المنثور ، 2 / 95 .