تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
آيا در امان هستم تا نامهء رسول خدا ( ص ) را به شما بدهم ؟ گفتند : آرى . هنوز مردم نزد او بودند كه مردى از ميان جمعيت نيزه‌اى به او زد . مرد مسلمان گفت : به خداى كعبه كه رستگار شدم و جان داد . عامر گفت : گمان كنم او را يارانى باشد . پس جاپاى او را گرفتند تا به مسلمانان رسيدند و آنان را كشتند و جز يك نفر ، احدى جان به در نبرد . انس گفت : از جمله آياتى كه مىخوانديم و نسخ شد ، اين بود : بلّغوا عنّا اخواننا انّا قد لقينا ربّنا فرضى عنّا و رضينا عنه . « 1 » در روايات آمده كه رسول خدا ( ص ) تا يك ماه در قنوت نماز صبح بر قبائل : رعل ، ذكوان و عصيّه نفرين مىكرد .

2 . بئر معونه به روايت طبرانى

طبرانى متن ديگرى از فاجعهء بئر معونه را از سهل بن سعد روايت كرده است . خلاصهء آن چنين است ، عامر بن طفيل در مدينه به حضور رسول خدا ( ص ) رسيد . او صدايش را در نزد حضرت بالا برد . ثابت بن قيس با شمشيرى در دست ، بالاى سر رسول خدا ( ص ) ايستاده بود . او را دستور داد كه صدايش را پايين بياورد . بين آنان كلامى رد و بدل شد . برادرزادهء عامر عطسه كرد و الحمد للّه گفت . رسول خدا ( ص ) او را دعا كرد . آنگاه عامر عطسه كرد ، امّا حضرت او را دعا نفرمود . عامر گفت : اين پسر بچه را دعا كردى ، امّا در مورد من چيزى نگفتى ؟ حضرت فرمود : او خداى را حمد گفت . عامر سوگند خورد كه مردان و سوارانى بر ضدّ تو فراهم خواهم ساخت . حضرت فرمود : فرزندان قبيله ( اوس و خزرج ) مرا از تو كفايت خواهند كرد . عامر از حضور پيامبر ( ص ) بيرون رفت و بر ضدّ حضرت نيرو فراهم
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك ، 2 / 545 - 550 ؛ الكامل فى التاريخ ، 2 / 171 - 173 ؛ مجمع البيان ، 2 / 535 - 536 .