چون رسول خدا ( ص ) با امّ سلمه ازدواج كرد ، خيلى اندوهگين شدم ، زيرا چيزهايى دربارهء زيبايىاش شنيده بودم ، امّا وقتى به صورتش نگاه كردم ، به خدا قسم كه او را چند برابر آنچه وصف كرده بودند ، زيبا و قشنگ ديدم . . . . « 1 »
ج . امّ سلمه به عهد خويش وفا كرد . او بهترين زنان پيغمبر ( ص ) پس از خديجه بود و پس از رسول اكرم ( ص ) به او وفادار ماند و هيچ گونه تغييرى در وضعيت او به وجود نيامد . آن چنان كه خداوند فرمود ، در خانهاش نشست و وصى رسول خدا ( ص ) را يارى نمود و با دشمنان حضرت دشمنى كرد . بيهقى مىگويد :
عايشه پس از بازگشت از جنگ جمل بر امّ سلمه وارد شد . امّ سلمه سوگند خورده بود كه هرگز با او سخن نگويد ، زيرا به جنگ على بن ابى طالب ( ع ) رفته بود .
عايشه گفت : السلام عليك يا امّ المؤمنين ؛ امّ سلمه گفت : اى زنى كه خداوند تو را فرموده كه در خانهات بنشينى ؛ مگر تو را از رفتن بازنداشتم ؟ آيا به تو نگفتم نرو ؟
عايشه گفت : من از خداوند آمرزش مىخواهم و توبه كردهام . « 2 »
امّ المؤمنين با من سخن بگو .
امّ سلمه گفت : مگر تو را از رفتن بازنداشتم ؟ آيا به تو نگفتم ؟
بدين ترتيب امّ سلمه با عايشه سخن نگفت تا از دنيا رفت . « 3 »
امّ سلمه قبل و بعد از جنگ جمل به شدّت با عايشه برخورد كرد . او دربارهء خروج عايشه ، نامهاى به حضرت على ( ع ) نوشت و فرزندش را به نزد امام
هامش
( 1 ) . تاريخ الخميس ، 1 / 467 ؛ الطبقات الكبرى ، 8 / 66 .
( 2 ) . نمىدانيم چگونه توبه كرد . در حالى كه وقتى خبر شهادت على ( ع ) به او رسيد ، غلامش را آزاد كرد ، حضرت را ناسزا گفت و از او به بدى ياد كرد . بنگريد : الموفقيات ، 131 ؛ الجمل ، 83 - 84 ؛ قاموس الرجال ، 10 / 475 .
( 3 ) . المحاسن و المساوى ، 1 / 481 .