عثمان ، امّ كلثوم را زد و گفت : تو جاى او را به پدرت خبر دادى . امّ كلثوم سه بار به نزد رسول خدا ( ص ) فرستاد و از عثمان شكايت كرد ، امّا حضرت به او پاسخ نمىداد . دفعهء چهارم ، على ( ع ) را فرستاد تا امّ كلثوم را بياورد و اگر كسى مانع شود ، او را با شمشير بزند . پيغمبر ( ص ) غمگينانه به خانهء عثمان روى كرد . على ( ع ) امّ كلثوم را بيرون آورد . چون به پيغمبر ( ص ) نگريست ، صدايش را به گريه بلند كرد . پيامبر ( ص ) هم گريست و او را به خانهء خودش برد . عثمان شب را در آغوش كنيز امّ كلثوم گذراند . امّ كلثوم در روز چهارم مرد .
رسول خدا ( ص ) فاطمه ( س ) را فرمود كه همراه زنان مؤمنان بيرون رفت .
عثمان هم با آنان به تشيع جنازه آمد . چون رسول خدا ( ص ) به او نگريست ، سه مرتبه گفت : هر كه ديشب با همسر يا كنيزش بوده ، پشت جنازهء امّ كلثوم راه نيفتد . عثمان برنگشت . رسول خدا ( ص ) بار چهارم فرمود : يا برگردد يا نام مىبرم .
عثمان در حالى كه به غلام خودش تكيه داشت ، برگشت و گفت : از ناحيهء شكم احساس درد مىكنم . گفت : بازگرد . . . . « 1 »
همين قصّه را واقدى ، بلاذرى و ديگران هم آوردهاند ، امّا تا آنجا كه معاوية بن مغيره را از زير شكم الاغ بيرون آوردند ، « 2 » ليكن بخش اخير را بنا به دلايلى كه بر ما پوشيده نيست ، حذف كردهاند .
شايد عايشه هم به همين داستان اشاره دارد ، آنگاه كه دربارهء رقيه و امّ كلثوم به عثمان گفت : « ليكن تو در حقّ آنان كارهايى كردى كه من مىدانم . »
دعاى ماه رمضان هم به همين مطلب اشاره دارد :
اللهم صلّ على امّ كلثوم بنت نبيّك و العن من آذى نبيك فيها . « 3 »
قبلا گفتهايم كه منظور از « بنت » دختر حقيقى نيست ، بلكه منظور دخترى
هامش
( 1 ) . الكافى ، 3 / 251 - 253 ؛ قاموس الرجال ، 10 / 408 - 409 ؛ الاصابه ، 4 / 304 .
( 2 ) . قاموس الرجال ، 10 / 407 - 408 ؛ المغازى ، 1 / 333 ؛ شرح نهج البلاغه ، 15 / 46 - 47 .
( 3 ) . رجال مامقانى ، 3 / 74 ؛ قاموس الرجال ، 6 / 70 - 407 .