تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
زيد چنان از عثمان دفاع كرد كه به خاطر گفتهء وى عده‌اى از انصار برگشتند . « 1 » او به انصار گفت : شما رسول خدا ( ص ) را يارى كرديد ، شما انصار خداوند بوديد . پس خليفهء او را يارى كنيد تا براى بار دوم انصار خداوند باشيد . حجاج بن غزيه گفت : به خدا قسم ، اگر بدانى كه اين گاو خروشان چيست ، نمىگفتى سهل بن حنيف پاسخ او را داد و گفت : اى زيد ، عثمان ترا با نخل‌هاى عضيد مدينه سير كرده است . عضيد نخل كوتاه به بار نشسته را گويند . « 2 » فرزندان عمرو بن عوف مردم را عليه عثمان جمع كرده بودند ، زيد از عثمان دفاع مىكرد . يكى از آنان خطاب به وى گفت : چرا نه ؟ به خدا قسم ، چقدر اندكند مردمانى از خزرج كه به اندازهء تو درختان عجوه دارند . زيد گفت : با پول خودم خريدم و امامم عمر و پس از او ، امامم عثمان به من اقطاع داد . مرد پرسيد : آيا عمر بيست هزار دينار به تو بخشيد ؟ گفت : نه ، ليكن عمر مرا به جاى خود در مدينه مىگذاشت . به خدا قسم ، هرگز از سفرى بازنگشت ، مگر اين كه يك نخلستان به من اقطاع داد . « 3 » معروف و مشهور است كه وقتى عمر به سفر مىرفت ، زيد را در مدينه به جاى خود مىگذاشت . « 4 » در يك روز عثمان صد هزار به او داد . « 5 » ثروت زيد آن قدر بود كه چون مرد ، طلا و نقره‌هاى به جامانده‌اش را با تبر مىشكستند .
هامش
( 1 ) . تهذيب تاريخ ، دمشق ، 5 / 451 . ( 2 ) . انساب الاشراف ، 5 / 90 ؛ الكامل فى التاريخ ، 3 / 191 ؛ تاريخ الامم و الملوك ، 4 / 340 . ( 3 ) . تهذيب تاريخ دمشق ، 5 / 451 ؛ الاصابه ، 1 / 562 ؛ سير اعلام النبلاء ، 2 / 434 ؛ اخبار القضاة ، 1 / 108 . ( 4 ) . همان ، منابع ؛ تذكرة الحفّاظ ، 1 / 31 ؛ الاستيعاب ، 1 / 553 ؛ شذرات الذهب ، 1 / 54 ؛ تهذيب الاسماء و اللغات ، 1 / 201 ؛ اسد الغابه ، 2 / 222 . ( 5 ) . انساب الاشراف ، 5 / 38 ؛ الغدير ، 8 / 292 ، 286 .